فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧
حال ممکن است کسی بگوید خود این اصول هم اکتسابی است به این معنا که یک عاملی سبب شده که [ ما این اصول را بدیهی تلقی کنیم ] و وضع آن عامل اقتضا میکند که ما اینطور فکر کنیم . ما مثل آینهای هستیم که در مقابل صورتهایی قرار گرفتهایم ، چون فعلا در مقابل آن صورتها هستیم و همیشه هم در مقابل آن صورتها بودهایم و اکنون آنها را میبینیم [ اینطور فکر میکنیم ] . اگر آنها را از مقابل ما بردارند و چیز دیگری بگذارند عکس مطلب را میبینیم . الان میگوییم کل از جزء بزرگتر است . این شرایط محیط است که اقتضا کرده اینطور بگوییم ، اگر محیط عوض شود ممکن است عکسش را فکر کنیم و بگوییم جزء از کلش بزرگتر است ( من فعلا فقط میخواهم بگویم نتیجه چه میشود ) . اگر ما اصول فطری تفکرات را منکر باشیم برای هیچ دریافتی و هیچ علمی ، ارزشی باقی نمیماند . تمام ریاضیات بر اساس یک سلسله اصول متعارفه است . طبق نظر اینها خود این اصول متعارفه ، اعتباری ندارد و مثلا مربوط به ساختمان مخصوص مغز ماست . بنابراین اگر مغز ما را جور دیگری بسازند ما هم جور دیگری میگوییم . [ این اصول ] مربوط به این است که ما در زمین زندگی میکنیم ، اگر در مریخ زندگی کنیم جور دیگری فکر میکنیم . قهرا طبق این نظریه هیچ فلسفهای اعتبار ندارد . پس ما این نتیجه را عجالتا میگیر یم . حال نمیخواهم این نتیجه را اثبات کنم . آن کسانی که منکر اصول اولیه فکر هستند قدر مسلم نمیتوانند یک جهان بینی داشته باشند ، یک فلسفهای داشته باشند که به طور جزم حکم کنند که ما جهان را شناختیم و مطلب همین است .