فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٥
که در واقع اینها میخواهند بگویند که در عشق روحانی ، معشوق حقیقی ، این شخص نیست بلکه این شخص به منزله یک محرکی و به منزله یک مظهری هست که ولو خودش عاشق خیال میکند که معشوق حقیقیاش این است ولی در واقع معشوق حقیقی او این نیست . عرفا اساسا به عشق مجازی معتقد نیستند ، آنها تمام عشقها را حقیقی میدانند و میگویند یک جمال بیشتر وجود ندارد که جمال حق است و همه جمالهای دیگر پرتوی و آینهای از آن جمال هستند . هر جمالی در هر حدی که جمال است آن اندازهای [ جمال ] است که پرتوی از آن را ارائه میدهد ، و فطرت انسان ، کمال و جمال را که جستجو میکند کمال محدود و جمال محدود را نمیخواهد ، کمال مطلق و جمال مطلق را میخواهد ، یعنی خواسته فطری انسان آن است ولی از باب اشتباه در مصداق سراغ این جمالهای محدود که اینها به همان اندازه که مظهر هستند معشوق واقع میشوند میرود و به همین دلیل بعد از رسیدن ، از او سرخوردگی پیدا میکند و دنبال محبوب دیگر میرود ، در شعور ناخودآگاه خود حس میکند که این ، آن چیزی که او میخواهد نیست . مسألهای برای انسان مطرح است و آن این است که چرا انسان چیزهایی را که ندارد اینقدر طالب است ؟ وقتی که آنها را واجد شد دیگر آن حرارتش و آن طلبش از بین میرود و به اصطلاح حالت دلزدگی برایش پیدا میشود . این خودش یک مسألهای است که چرا انسان چیزی را که ندارد اینقدر میخواهد و آرزو میکند ، همان را که اینقدر میخواهد و آرزو میکند بعد که به آن میرسد تدریجا نسبت به آن حالت دلزدگی پیدا میکند ، و به اصطلاح میگویند انسان طالب تنوع و تفنن است ، چرا طالب تنوع است ؟