فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٦
آن جهت که من زیدم پسر عمرو " من " ی که در مقابل آن ، " من " فرد دیگر را میگذارند : این مال من است نه مال تو و یک " من " دیگر که آن ، من جمعی است ( مثلا برای ما که ایرانی هستیم " من ایرانی " یک " من " مشترک است ) ، آری ، چون چنین بوده است ، این قبایل که آن حیوان را میپرستیدهاند در واقع جامعه را میپرستیدهاند ، این عقیده برایشان پیدا میشده که همه افراد این قبیله از اولاد او هستند ، بعد اگر او را پرستش میکردند نه فقط به اعتبار این بوده که نسب ما به او منتهی میشود بلکه همچنین به اعتبار این بوده است که او مظهر این جامعه است و در واقع میخواستهاند جامعه خودشان را پرستش کنند . حال ، آن شکل خیلی عالیتر و مدرنتری که به نظر من از حرفهای دورکهیم تقلید کردهاند همین چیزی است که نویسنده مقاله گفته ، نرفته دنبال توتم پرستی و غیره ، همان قسمت اولی را که عرض کردم گفته است ، میگوید این نوعی " بازگشت به از خودبیگانگی " است ، در انسان واقعا دو نوع " خود " وجود دارد : خود فردی و خود جمعی ، بسیاری از کارها را که انسان میکند به اعتبار خود جمعی و من جمعیاش میکند ، مثلا انسان در یک جا ایثار میکند ، شما ایثار را این جور معنی میکنید که " ایثار " یعنی غیر را بر خود مقدم داشتن ، بعد دنبال توجیه و تحلیلش هستید که آخر چطور میشود انسان که بالفطره برای خودش باید کار کند چه احساسی در انسان هست که غیر را بر خود مقدم میدارد ؟ ! یک کاری است که با منطق عقل جور در نمیآید ، در عین حال انسان این کار را میکند و این را برتر هم میداند از اینکه کاری را برای خودش بکند ، و این را یک کار مقدس میداند .