فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٦
حس حقیقت جویی است که در او تازه زنده شده است و او میپرسد و حق دارد بپرسد ، و حتی اگر از چیزهایی میپرسد که نمیتوانید جواب بدهید یا او نمیتواند جوابش را دریافت کند در عین حال نباید با تشر زدن و منکوب کردن و سرکوب کردن این حس ، جوابش را داد که حرف نزن ، فضولی نکن . باز باید تا حد ممکن جوابی که بشود او را ارضاء و اقناع کرد به او داد . و حتی میگویند بسیاری از خرابکاریهای بچه [ معلول همین حس است ] . چون این خودش یک مسألهای است : بچه خرابکار است ، به هر چه میرسد دست میزند ، این را محکم میکوبد روی آن ، آن را میزند به این ، . . . آیا انسان طبعا خرابکار است ، بعد که بزرگ میشود اصلاح میشود ، یا نه ؟ میگویند این معلول همان حس کاوش اوست . میخواهد این را بزند به آن ببیند چه میشود . حال ما نمیزنیم چون میدانیم چه میشود ، بارها تجربه کردهایم ، بنابراین برای ما مشکل حل شده و سؤالی باقی نمانده ، ولی او هنوز این مسأله برایش روشن نیست ، میزند ببیند چه میشود . مسأله " استفهام " خود مسألهای است . حال آنچه که فلاسفه طرح میکنند در سطح بالاتری است ، روانشناسها آن را عمومیت میدهند حتی به کودک ، این که انسان به هر حال گرایش دارد به دانستن ، که حقیقتی را و حقایقی را بداند . داستان معروف ابوریحان بیرونی را شاید شنیده باشید که در مرض موتش بود و همسایهای فقیه داشت . همسایه آمده بود به عیادت ابوریحان ، دید که دیگر در بستر است و حالت رو به قبله دارد و چیزی از عمرش باقی نمانده است . ابوریحان از او مسألهای در باب ارث پرسید . فقیه تعجب کرد ، گفت حالا چه وقت سؤال کردن مسأله است ؟ ! ابوریحان به او گفت من میدانم که میخواهم بمیرم ولی از