فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٧
مطلق و آزاد داده است که خودش از این دو ، یکی را انتخاب کند . تضادهای تاریخ هم از این تضاد سرشتی انسانها سرچشمه میگیرد ، یعنی انسانهایی که در جهت آسمانی و عقلانی پیش رفتهاند گروه اهل حق و جندالله را تشکیل میدهند و انسانهایی که در حیوانیت سقوط کردهاند ، انسانهای حیوان صفت و پست ، [ گروه اهل باطل و جندالشیطان را ] . نبردهای انسانی تاریخ ، صرف نبرد طبقه محروم با طبقه برخوردار به خاطر منافع نیست ، نبرد طبقه حق جو با طبقه منفعت جو است . البته قهرا طبقه محروم چون برای او هم فال است و هم تماشا بیشتر گرایش به حق دارد ، زیرا برای او حق دو خصلت دارد ، یکی اینکه آن روح حق گرای او را و به تعبیر قرآن روح حنیف او را ، که گفتیم " حنیف " یعنی حقگرا و " حنیفیت " یعنی حق گرایی آن خصلت حنیفیت او را ارضاء میکند ، و دیگر آنکه ضمنا حقوقش را به دست میآورد .
تمثیل مولوی
پس انسانیت در این مکتب ناشی از آن جنبه معنوی روحی ملکوتی انسان است بر خلاف گرایشهای مادی انسان ، و آنگاه انسان در میان این تضاد باید یکی را انتخاب کند ، و چه مثل فوق العاده عالیای در این زمینه در مثنوی مولوی آمده است و واقعا مولوی عجیب است در نشان دادن این جور مسائل روحی و معنوی . در همین زمینهها بعد که میگوید انسان اینچنین آفریده شده است ، نیمی از انسان آسمانی است و نیم دیگر زمینی ، نیمی ملکوتی است و نیم خاکی ، و همیشه این تضاد در کار است و انسان در نوسان است ، گاهی از