فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨١
« بلی »[١] . قرآن میگوید [ این امر مربوط به ] تعلیم و تربیت و [ غیره
نیست ] ، انسان بدوی و اولی و انسان وسط و انسان نهایی ، همه در این
جهت یکسان هستند و این جزء فطرت انسان است : " « الست بربکم » "
آیا من پروردگار شما نیستم ؟ ! یعنی انسان احساس میکند که خودش و هر چه
که خصلتی مانند خصلت او را دارد مربوب است و رب غیر مربوب دارد ،
چون ربی که مربوب باشد او باز جزء مربوبهاست .
وقتی که یک مطلب ، چنین پایه منطقی دارد ، یعنی منطق هم کافی بوده که
بشر را برساند به آنجا ، این چه بیماری است که انسان برود دنبال این جور
توجیه و تحلیلها ؟ ! این مثل این است که درب این سالن باز است ، یک
وقت میبینیم یک آقایی در این سالن پیدا شد ، بعد بگوییم آیا این آقا از
سوراخ زیر این کولر آمد ؟ آیا دیوار را سوراخ کرد ؟ سقف را سوراخ کرد ؟
میگویند در باز است ، از در آمد . یک وقت " در " قفل است ، وقتی
آدمی میبیند یک انسان اینجا سبز شد ، میرود گوشه و کنارها را بگردد ،
اما وقتی که در باز است این یک بیماری است که آدمی فکر کند که آن
انسان از کدام سوراخ وارد شد .
حال آیا منطق قرآنی قویتر است یا منطق اینها ؟ قرآن مخصوصا مثال را
برای ابراهیم ذکر میکند ، ابراهیمی که تا حدود شانزده سالگی در جایی بوده
که عالم را ندیده بوده و جز غار جای دیگر نبوده . میگوید انسان ابتدایی -
در واقع میخواهد بگوید ابتداییترین انسانها ، یعنی فطرت بی آلایش انسان
- همان انسان
[١] اعراف / . ١٧٢