فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٧
میگوید شما اشتباه میکنید که میگویید ایثار یعنی غیر را بر خود مقدم
داشتن . نه ، او خود را بر خود مقدم میدارد ، چون دارای دو " خود "
است : خود اجتماعی و خود فردی . این الان آن " خود " ش هست که تجلی
کرده است . باز هم " خود " برای " خود " کار کرده ولی نه خود فردی
بلکه خود جمعی . بنابراین اخلاق هم به این شکل توجیه میشود . حس ملیت و
ملت پرستی و فداکاریها و از خودگذشتگیها برای قوم و برای ملت و برای
جمع نیز همه توجیه پذیر است : اینها کار کردن برای غیر نیست کار کردن
برای " خود " است که همان خود جمعی باشد .
نویسنده این مقاله ، این بحث را برده تحت عنوان " از خود گذشتگی "
که من خیال میکنم این تعبیر از خود او باشد [١] . . . . [٢] خود
اجتماعیاش را گم میکند ، او را " غیر " میپندارد و از خودش منتزع
میکند ، از خودش به اصطلاح فرا میفکند ، در خودش دو " خود " احساس
میکند : خود فردی که در آن ، من است ، نفس است ، خود است ، فردیت
است ، و یک " من " دیگر که در آن ، جمع و جامعه است . آنگاه دو نوع
کار هم میکند : کارهایی که " من " جامعه انجام میدهد ، [ و کارهایی که
" من " فردی انجام میدهد ] . کم کم این " من " جمعی را فراموش میکند
، بلا تشبیه نظیر آنچه که در تعبیرات قرآن راجع به خدا آمده است که
انسان در واقع خدا را فراموش میکند [ در نتیجه ] خودش را
[١] اگر دوستان فرصت پیدا کنند ، از کتابهای مربوط - هر جا که مفصلتر هست - نظریه دورکهیم را پیدا کنند و روی این امر هم تحقیق شود خوب است . [٢] [ افتادگی از نوار است ] .