فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥
عاملی دخالت نکند - حال آن عامل میخواهد حرکت هوا باشد و یا وزنهای
باشد که در یکی از کفهها میگذارند و یا ضربهای باشد که به یکی از کفهها
وارد میشود و یا نیروی مغناطیس باشد و یا اراده یک انسان قوی الاراده که
با اراده خودش میتواند در طبیعت اثر بگذارد و غیره - [١] و در عین
حال این کفه بخواهد پایین یا بالا برود ، عقل میگوید که این امر محال است
.
از این نوع مثالها باز هم وجود دارد . مثلا ممکن نیست یک شیء مکانی در
آن واحد دو مکان را اشغال کند و قهرا نقطه مقابلش هم هست ، یعنی دو شیء
مکانی در آن واحد نمیتوانند یک مکان را اشغال کنند .
اینها چیزهایی است که نمیشود برای آنها دلیل آورد ولی نه به این معنا
که اینها مجهولاتی است که نمیدانیم آیا چنین چیزی هست یا نه .
برای یک چیزهایی نمیشود دلیل آورد و ما هم نمیدانیم آنطور هست یا نه
. مثلا راجع به ابعاد عالم که آیا متناهی است یا نامتناهی ، ممکن است
کسی بگوید من نمی دانم متناهی است یا نامتناهی ، چون نمیتوان برای آن
دلیل آورد . یا مثال معروفی که میزنند : اگر کسی بگوید همه اشیاء دارند
به یک نسبت بزرگ میشوند ، چنانچه دیگری در جواب او بگوید اگر من دارم
بزرگ میشوم پس چطور قبلا صد و هفتاد سانتیمتر بودم و حال که اندازه
> است . فرض کنید مثلا به اندازه یک میلیونیم گرم حساسیت دارد . ما از مرز حساسیت به این طرف حساب میکنیم . [١] مثلا از یکی چیزی کم میشود ، یکی کهنه میشود و چیزی از آن میریزد . اینها همه جزء عاملهاست ، اشتباه نشود .