فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٩
خستگی آور نیست ، [١] چرا ؟ زیرا اگر بهشت مثل یک باغی میبود در
دنیا منتها یک باغ جاوید ، یعنی همه چیزش دنیا میبود و انسان در
انسانیت خودش همان کیفیت دنیایی خودش را میداشت قطعا چنین چیزی بود
، یعنی اگر بهشت را در دنیا برای بشری که در دنیاست بسازند و به فرض
محال جاودانگی هم به آن بدهند ، همین ایراد وارد است ، ولی مسأله این
است که بهشت برای بهشتی به عنوان انعامی از نعمتهای الهی است ، یعنی
حتی بهشت جسمانی و لذات جسمانی هم برای او عنوان کرامت الهی را دارد ،
بدین معنی که یک موجود تا در حدی از عرفان و معرفت نباشد بهشت برای او
نمیتواند معنی پیدا کند . برای یک نفر بهشتی ، آن اساس لذتها این است
که الان مهمان خالق خودش هست ، بر سر سفره خالق خودش نشسته است ، یعنی
با آن حقیقت پیوند خورده است که وقتی به آن حقیقت پیوند خورد دیگر
مسأله خستگی و تنوع و تحول و از سر کوی او رفتن به جای دیگر معنی ندارد .
به عبارت دیگر هر چیزی غیر از خدا و یا آنچه که عنوان کرامت الهی و
لطف الهی و عنایت الهی و سفره الهی داشته باشد ، آنچه که غیر از خداست
، برای انسان نمیتواند مطلوب جاودانه باشد و تنها خداست که برای انسان
مطلوب جاودانه است . امکان اینکه در بهشت ، انسان حالت دلزدگی ، سیری
و تنوع خواهی و اینکه " از اینجا بروم جای دیگر " پیدا کند وجود ندارد
، در آنجا جای دیگر معنی ندارد ، " جای دیگر " در این امور محدود فرض
میشود ، و اصلا بگویید " جای دیگر " برایش تصور ندارد . از جایی به
جایی افتادیم . مسأله عشق روحانی را داشتیم
[١] در این زمینه آیات دیگری نیز هست .