فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٨
تازگی ندارد و چون هیچ چیز برایش تازگی ندارد لذت برایش مفهوم ندارد .
برای آن بچه فقیر که پای برهنه در کوچه حرکت کرده یک جفت کفش خیلی
لذت دارد . ولی آنکه اصلا برایش پابرهنگی مفهوم نداشته و درد پا برهنگی
را احساس نکرده است لذت کفش داشتن را هم هرگز احساس نمیکند . این
است که روسو در کتاب امیل میگوید کسانی که بچههای خود را غرق در نعمتها
بزرگ میکنند ، آنها را به شکلی بزرگ میکنند که نسبت به لذت هیچ
حساسیت ندارند یعنی از موجبات لذت واقعا لذت نمیبرند ولی نسبت به
دردها خیلی حساسیت دارند یعنی کوچکترین درد پدرشان را در میآورد .
برعکس ، بچههایی که از اول در میان رنجها و سختیها بزرگ شدهاند . نسبت
به درد ، حساسیت ندارند چون عادت کردهاند ، یعنی تحمل سختیها برایشان
آسان است بلکه سختی را اصلا حس نمیکنند و در مقابل ، کوچکترین موجبات
لذت ، حداکثر لذت را برایشان ایجاد میکند .
اینها میگویند که پس بهشت هم علی القاعده باید از همه جای عالم هستی
خسته کنندهتر و بی لذتتر باشد ، زیرا همه موجبات لذت در آنجا فراهم
است و بلکه آنجا میشود یک زندان و بدترین زندانها .
قرآن در یک جا گویی دارد به این نکته جواب میدهد ، میفرماید :
« لایبغون عنها حولا »[١] ( در باب بهشت و نعمتهای بهشت است ) . یعنی
اهل بهشت طالب تحول نیستند ، یعنی بهشت برایشان
[١] کهف / ١٠٨ [ و با ما قبل آن چنین است : ان الذین امنوا و عملوا
الصالحات کانت لهم جنات الفردوس نزلا، خالدین فیها لایبغون عنها حولا غ]