فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٥
تعبیری بوده است یا نه . بعدها شیخ اشراق و دیگران نیز این تعبیر را به کار بردهاند در مورد غایت و هدف فلسفه ، یا تعریف فلسفه به حسب غایت و نتیجهاش ، میگوید : صیروره الانسان عالما عقلیا مضاهیا للعالم العینی . یعنی نتیجه نهایی فیلسوف شدن این است که انسان ، جهانی عقلانی بشود شبیه جهان عینی ، یعنی این جهان عینی را دریافت کند . آنچنان که هست ، بعد خودش بشود یک جهانی ، ولی آن جهان بیرون ، جهان عینی است ، این همان جهان باشد ولی صورت عقلی همان جهان . این مسأله حقیقت یا حقیقت جویی ، از نظر فیلسوفان همان کمال نظری انسان است ، و انسان بالجبله و بالفطره میخواهد کمال نظری پیدا کند یعنی حقایق جهان را درک کند . چنین گرایشی در انسان برای رسیدن به حقایق جهان وجود دارد . در روانشناسی هم میبینید که این حس را به نام " حس حقیقت جویی " یا " حس کاوش " مطرح میکنند . وقتی مسأله را در یک سطح گسترده طرح میکنند اسمش را میگذارند " حس کاوش " و میگویند این همان چیزی است که حتی در کودک هم وجود دارد ، در کودک بین دو سالگی و سه سالگی به تفاوت میان کودکان این حس پیدا میشود ، حس سؤال که بچه به سن سه سالگی که میرسد دائما میپرسد . در تعلیم و تربیت نیز به پدر و مادرها توصیه میکنند که [ تا حد ممکن پاسخ کودکان خود را بدهند و آنها را طرد نکنند ] . پدر و مادرهای نادان و خالی از توجه ، وقتی میبینند بچه سه چهار سالهشان دائما سؤال میکند ، این را فضولی تلقی میکنند ، میگویند : " بچه ! اینقدر فضولی نکن ، حرف نزن " . این اشتباه است . این ، حس سؤال است ، حس کاوشگری است ،