فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢
داد . واقعا این جور نیست . آن ، ارزش ذاتی دارد ولی از باب اینکه این ، بچه است و هنوز عقل و شعورش نمیرسد باید با نخودچی کشمش یا خریدن سه چرخه او را به مدرسه فرستاد . اینها یک سلسله خواستهاست که اینها را باز مورد بحث قرار میدهیم که آیا این خواستها فطری است یا فطری نیست . با انکار دریافتهای فطری در ناحیه علم و ادراک ، ما به آن دره هولناک رسیدیم : دره هولناک شک مطلق ، آن هم شکی که ما را به سوفسطاییگری ، نفی علم و نفی درک حقیقت به طور کلی میکشاند . حال بیاییم ببینیم که در میان خواستها آیا خواستهای فطری داریم یا نداریم ؟ آنجا هم همین طور بحث میکنیم . قبل از اینکه اثبات کنیم که خواستهای فطری داریم یا نداریم ، میخواهیم ببینیم اگر چنین خواستهایی داشته باشیم به کجا خواهیم رسید و چه در دست ما خواهد بود ، و اگر نداشته باشیم به کجا خواهیم رسید و چه در دست ما خواهد بود ، و اگر نداشته باشیم چه برایمان باقی میماند ؟ آیا همین طور که در ناحیه علم و دریافت ، عدهای اصول اولیه تفکر را انکار کردند و در عین حال بی جهت چسبیدهاند به شاخه ، در اینجا هم با انکار این فطریات و این اصالتها باز ما میرسیم به افرادی که میبینیم بن را قطع کرده و روی شاخه نشستهاند ، محکم هم چسبیدهاند و نمیدانند که خودشان ریشهاش را قطع کردهاند ، یا نه ؟ آنگاه میرویم به مرحله بعد ، یعنی مقام اثبات . حال ممکن است کسی بگوید من به فطریات در باب علم قائل نیستم ، من همان سوفسطائی و همان شکاک مطلقم ، و نیز بگوید من به فطریات در باب خواستها قائل نیستم ، اصلا به انسانیت هم هیچ اعتقاد ندارم ، و به عبارت دیگر به ما بگوید شما دارید از آنچه که منطقیین " جدل " مینامند استفاده میکنید یعنی همان