فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤
برابر با کل یا بزرگتر از کل خودش باشد " بدیهی است ، بعد کسی بگوید چه دلیلی بر بدیهی بودن این مطلب هست ؟ خودش بدیهی است ولی این که بدیهی است آیا نظری است یا بدیهی ؟ میگوییم این هم که بدیهی است ، بدیهی است . اگر ما فرض کنیم که [ بدیهی بودن آن ] بدیهی نباشد و نظری باشد باید برایش دلیل بیاوریم ، آن دلیل ما چگونه است ؟ نظری است یا بدیهی ؟ اگر فرض کنیم دلیل ما نظری باشد پس آن هم دلیل میخواهد . حال دلیل دلیل چطور ؟ نظری است یا بدیهی ؟ اگر در آخر به یک بدیهی رسیدیم که آن ، بدیهی بودنش احتیاج به دلیل ندارد این میتواند درست باشد ، اما اگر به چنین بدیهیای هرگز نرسیم پس هیچ بدیهیای نداریم و هیچ نظریای نداریم ، یعنی وقتی هیچ بدیهیای نداشته باشیم هیچ استدلالی نمیتوانیم داشته باشیم ، چون [ در این صورت ] استدلال ما بر یک امر نظری یعنی بر یک امر مجهول [ مبتنی است ] . اگر ما بخواهیم بر یک امر مجهول ، از یک امر نظری ( یعنی از یک امر مجهول دیگر ) دلیل بیاوریم این کار مثل ضم صفر به صفر است که اثری ندارد . پس تعجبی ندارد که کسی بگوید که ما یک سلسله امور فطری داریم و فطری بودن آنها را در ضمیر خودمان وجدان میکنیم و هیچ نیازی به دلیل نداریم . در عرایض بعد درباره این مطلب توضیح بیشتر داده میشود . در ادامه سؤال گفتهاند که : در این صورت فرقی میان غریزه و هوس و مانند آن باقی نمیماند .