فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٣
« و اخترعهم علی مشیته اختراعا » آنها را بر طبق مشیت خودش اختراع
کرد اختراع کردنی . " اختراع " نیز همان معنای " ابداع " را میرساند
یعنی [ فقط ] از ناحیه خداوند ، اختراع است ، چنانکه مثلا ضبط صوت را
یک کسی ابتدا میگوییم اختراع کرده ، بعد دیگران هر چه میآیند میسازند
دیگر عمل اینها اختراع شمرده نمیشود .
« ثم سلک بهم طریق ارادته و بعثهم فی سبیل محبته » . بعد که اینها را
آفرید ، اینان را راه برد [١] و به راه انداخت در طریق اراده خودش .
به قرینه جمله بعدی معنایش این است : در طریق اینکه خلق ، او را اراده
کنند نه در طریقی که او اراده کرده است در راهی که او را میخواهند ،
آنها را به راه انداخت و به حرکت درآورد . جمله بعد مطلب را بیشتر
روشن میکند : « و بعثهم فی سبیل محبته » خلق را در راه محبت خودش
برانگیخت ( خیلی جمله عجیبی است ) یعنی اصلا تمام این حرکتها و جنبشهای
خلق ، چه خودشان بفهمند و چه خودشان نفهمند ، در طریق محبت خداست . در
مسأله عشق یک بحثهایی طرح کردیم ، [ گفتیم ] حتی آن کسی هم که غیر خدا
را میجوید ، محرک اصلیاش جستجوی خداست ، اشتباه مصداق کرده . حال ،
کلمه " خلق " که در ابتدای این جمله بود : " « ابتدع بقدرته الخلق »
" ممکن است مقصود از آن ، مطلق خلق و آفرینش باشد که قهرا شامل انسان
هم میشود . در این صورت معنای جمله این است که تمام دار وجود در طریق
محبت الهی در حرکت است ، آن گیاه هم که حرکت میکند جز عشق او چیزی در
سر ندارد ، آن سنگ
[١] " سلک " سلوک کردن و راه رفتن است . " سلک " وقتی با " ب " " باء تعدیه ) ذکر میشود یعنی راه بردن .