فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٣
به وسیله وحی بر بشر عرضه داشته است ولی بشر قبل از این عرضه شدن یک حالت بی تفاوتی راجع به دین و لا دینی داشته است . گفتیم که در این صورت مثل بشر میشود مثل یک دیوار ، مثل یک صفحه سفید و مثل یک کاغذ سفید نسبت به خطوطی که روی آن نقش بشود که این کاغذ فقط یک حالت قابلیت و امکان به معنای یک حالت بی تفاوتی در آن هست . برای این کاغذ امکان این هست که چیزی رویش نوشته بشود یا چیزی رویش نوشته نشود ، یعنی نسبت نوشته شدن و نوشته نشدن با کاغذ علی السویه است ، آنچه که نوشته میشود آیه قرآن باشد یا ضد قرآن ، برای کاغذ علی السویه است . ممکن است کسی اینجور بگوید که بشر به حسب سرشت خودش صرفا یک حالت امکان و یک حالت بی تفاوتی نسبت به دین دارد ، فقط خدا پیغمبران را مبعوث فرمود و آنها آمدند دین را که بشر یک حالت بی تفاوتی نسبت به آن داشت به او تعلیم دادند . اگر کسی چنین حرفی بزند نمیتوان گفت منکر ادیان شده . این خودش حرفی است . ولی نظریه دیگر این است که نه ، آنچه که پیغمبران عرضه داشتهاند نه چیزی است که انسان نسبت به آن یک حالت بی تفاوتی و یک حالت تساوی داشته است بلکه یک چیزی است که اقتضای آن در سرشت و ذات انسان هست ، یعنی طلب او ، خواست او و جستجوی او در طبیعت و سرشت انسان هست . در این صورت حالت پیغمبران حالت باغبانی میشود که گلی یا درختی را پرورش میدهد ، که در خود این درخت یا گل یک استعدادی یعنی یک طلبی برای یک شیء خاص هست . اگر هسته زردآلو را در زمین میکارد ، اینجور نیست که هسته زردآلو بی تفاوت باشد برای