فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٢
« فذلک الذی یدع الیتیم »این همان کسی است که یتیم را به شدت از خود میراند ، یعنی این امر شرط انسانیت است و فطرت انسانیت حکم میکند که انسان نسبت به یتیم عاطفه داشته باشد . « و لا یحض علی طعام المسکین این کسی است که برای اطعام مساکین و تغذیه کردن مردم گرسنه کوششی ندارد، حض و ترغیبی ندارد ، تعاونی ندارد . یعنی این اول، انسانیتش را از دست داده . آدمی که انسانیت را از دست بدهد قهرا اسلامیت را هم قبلا از دست داده ، یعنی دیگر یک انسان طبیعی نیست ، یک انسان مسخ شده است . باز از مطلب دور شدیم . خواستم عرض کنم که میبینید حرفهای اینها صرفا یک سلسله فرضیههای بدون دلیل است بلکه فرضیههایی است که دلیل همیشه بر خلاف این فرضیههاست . شاید از همه موهومتر همین فرضیه مارکسیستهاست که دین اختراع طبقه استثمارگر است . این هم هیچ دلیلی ندارد ، واقعیات تاریخ و واقعیات حاضر ، آن را کاملا نفی میکند و دلیلها همه در جهت خلاف است . حال ما میخواهیم ببینیم که نظر قرآن درباره مبنا و منشأ دین چیست . یک وقت ما دین را به عنوان آنچه از ناحیه پیغمبران بر مردم عرضه میشود نگاه میکنیم ، این معلوم است که منشأش وحی است . ولی آیا همین وحی که معارفی را به عنوان معارف دین عرضه میدارد و اخلاق و تربیتی را عرضه میدارد و قانون و مقرراتی را عرضه میدارد و در مجموع ، همین وحی که یک راهی را برای فکر و برای عمل انسان عرضه میدارد ، آیا یک مبنا و ریشهای هم در انسانها دارد ؟ قطع نظر از تعلیم خاص قرآن این یک امری بر خلاف طبیعت دین نیست که کسی بگوید دین فقط یک چیزی است که خدا