فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٦
دنیا را میبینیم عنقریب دین میرود ، علم آمد مذهب رفت ، عدالت
اجتماعی آمد مذهب رفت ، . . . ، کم کم میبینند همه این معیارها و
مقیاسها غلط از آب در آمده ، اینطور که مذهب نشان میدهد ، خیر ، تشریف
دارد ، خاطر آقایان جمع باشد از بین رفتنی نیست و وجود دارد . حال
آمدهاند چنین توجیهی میکنند که نه ، مذهب هست ، باقی است و نمیشود
مذهب از بین برود [ ولی ریشه الهی ندارد ] . حرف آخرش این است که :
از آنچه گذشت نتیجه بگیرید که ایدئولوژی به طور اعم و مذهب به طور
اخص از مظاهر اساسی زندگی اجتماعی هستند و کسانی که تصور میکنند با
پیشرفت انسان و دانش او اینها از بین خواهند رفت نه ساختمان اجتماع را
درست شناختهاند و نه ماهیت ایدئولوژی و مذهب را .
یکچنین توجیهی میخواهند بکنند . به اینها باید گفت که اگر این حرف
درست باشد ، با پیشرفت جامعه شناسی آقای دورکهیم ، دیگر مذهب باید از
بین برود ، زیرا حرف دورکهیم هم معنایش این است که اعتقاد به مذهب به
نوعی جهالت بر میگردد ، همانطوری که حرف فویرباخ هم اینجور بود ، منتها
فویرباخ انسان را به صورت فردی میدید ، میگفت انسان بالفطره یک سلسله
سرشتهای نیک و یک سلسله سرشتهای پلید دارد ، بعد در جریان اجتماع چون
خودش را خیلی گرفتار سرشت پلیدی خودش میبیند آن سرشت پاک خودش را
از خودش انتزاع و جدا میکند و او را در بیرون خودش فرض و خیال میکند و
. . . [١] .
[١] [ بقیه بیانات استاد متأسفانه روی نوار ضبط نشده است ] .