فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٣
است ، جامعه است که به او فعلیت میبخشد ، یعنی جامعه است که به انسان شخصیت روحی میدهد ، انسان زبانش را از جامعه میگیرد . آداب و رسومش و افکار و عقایدش را از جامعه میگیرد ، جامعه است که ظرفیت روحی او را پر میکند و برایش شخصیت میسازد ، او هم به نوبه خود در دیگران اثر میبخشد ، او صرفا یک موجود منفعل نیست ، یک موجود منفعل و فعال است ، یعنی از یک طرف میگیرد ، از طرف دیگر پس میدهد ، نسبت به یک فرد متعلم است ، نسبت به فرد دیگر معلم ، و حتی نسبت به همان معلم خودش ، هم معلم است و هم متعلم ، این از فکر خودش ، از خصلتهای روحی خودش و از آنچه آموخته یا ابتکار کرده است به آن میآموزد و آن به این میآموزد ، یعنی روی همدیگر تأثیر میکنند . افراد جامعه از نظر روانی و روحی و فرهنگی حکم عناصر تشکیل دهنده آب را دارند یعنی در یکدیگر اثر میکنند ، همین طور که اکسیژن و هیدروژن وقتی که با یکدیگر جمع شدند میل ترکیبی دارند ، روی یکدیگر اثر میگذارند و بعد از یک سلسله فعل و انفعالها یک ماهیت جدید به وجود میآید ، افراد انسان هم روی یکدیگر تأثیر فرهنگی میگذارند و از مجموع افراد اجتماع که روی یکدیگر اثر میگذارند ، یک مرکب حقیقی به وجود میآید به نام " قوم " یا " ملت " . پس انسانها از نظر فرهنگی دارای دو " خود " هستند : خود فردی و خود اجتماعی ، چنانکه در آب نیز اکسیژن و هیدروژن در یک حد خاصی از همدیگر متمایز هستند ولی در یک حد دیگر و در یک سطح دیگر هر دو آبند و در آب بودن وحدت پیدا کردهاند و اگر اینها من خود را احساس میکردند دو " من " در خود احساس میکردند ، اکسیژن یک " من " احساس میکرد که من اکسیژنم ، یک " من "