فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٠
استفهام و یا به صورت قبول ) رب من ، گرداننده من ، پرورش دهنده من ، مدبر من این است . یک وقت مشاهده میکند که بعد از مدت کمی جایش عوض شد و افول کرد ، میبیند که آن خصلتی که در خودش هست که دنبال رب برای خودش میرود ، یعنی مقهور بودن ، مربوب بودن و مسخر بودن ، در این هم که درباره او گفت " « هذا ربی »" هست . گفت : « لا احب الافلین ». . . ماه را که بزرگتر بود دید ، گفت : " « هذا ربی »" . وقتی دید ماه هم همان خصلت خودش از مربوبیت را دارد تعجب کرد . حس میکند ربی دارد اما این نیست . عجب ! این بار هم که اشتباه کردم . " « لئن لم یهدنی ربی »" اگر رب واقعی ، مرا هدایت نمیکرد سخت گمراه شده بودم . خورشید را میبیند : " « هذا ربی هذا اکبر فلما افلت ». . . " یکدفعه دست از همه اینها شست ، یعنی حسابهایش را کرد ، خیلی حساب سادهای هم هست : همه اینهایی که من میبینم یک جورند ( گفت : " سودا چنین خوش است که یکجا کند کسی " ، همه این اشیاء در حرکتند و مسخرند و گردش داده میشوند ، یعنی عالم را به صورت یک واحد مربوب دید . قرآن میگوید فکر انسان اولی هم میرسد به این مطلب که همه عالم یکجا حکم یک مربوب را دارند ، پس رب ، آن است که خصلت اینها را نداشته باشد : " « و جهت وجهی للذی فطر السموات و الارض »" . به اینها باید گفت آیا انسان شناسی ، اینطور درستتر است یا آنطور که شما میگویید ؟ آیه ذر نیز - اگر تفسیر المیزان را مطالعه کنید ، و اگر برسیم روی آن بحث میکنیم - [ بیانگر همین مطلب است ] . « و اذ اخذ ربک من بنیآدم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم ا لست بربکم قالوا »