فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧
کنیم یا چنین چیزی در کار نیست ؟ میگویند جامعه به چنین و چنان افرادی نیاز دارد . به چه نوع افرادی ؟ میگویند مثلا جامعه به سربازهایی صددرصد انضباطی نیاز دارد که فرمان ما فوق را بدون چون و چرا اطاعت کنند و غیر از فرمان فرمانده درباره چیز دیگری فکر نکنند . حال اگر انسانی بخواهد اصالت اراده و اصالت عقل داشته باشد یعنی از نظر عقل و فکر استقلال داشته باشد و فکر کند این کار را چرا من میخواهم انجام دهم ، و یا یک سلسله عواطف انسانی داشته باشد ، دیگر به درد این کار نمیخورد و به قول اینها به درد جامعه نمیخورد . از نظر اینها افرادی به درد جامعه میخورند که نه فکر داشته باشند و نه عاطفه . اگر به او یک بمب دادند و گفتند برو بالای این شهر بینداز ، فکر نکند که آخر این مردم چه گناهی دارند و چرا ، و فکر نکند که آخر در آنجا مرد است ، زن هست ، پیر و جوان و بچه هست ، بی گناه و با گناه هست . نه فکر کند و نه یک ذره عاطفه داشته باشد . همانطور که تخم آن گوسفند را میکشند برای اینکه بهتر بچرد و چاقتر شود ، رگهای عاطفی و احساساتی و عاطفههای انسانی را از وجود او بیرون میکشند و حالتی نظیر حالت استسباع به او میدهند که اصلا استقلال و حریت فکر از او گرفته شود . آنوقت است که انسانی میشود که کاملا به درد آنها میخورد . ولی این بر اساس " تربیت " به معنی واقعی نیست . " تربیت " یعنی پرورش دادن استعدادهای واقعی انسان . اگر او دارای استعداد عقلانی و فکری است و " چون و چرا " در مسائل دارد باید آن را پرورش داد نه اینکه این استعدادها را در او [ نابود کرد ] . اگر در او عاطفه انسانی ( مثل رحم ) وجود دارد باید آن را پرورش داد . البته اینها حد افراط و تفریط دارد .