فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤١
سر و کارش با فلان کار است و انسانی که سر و کارش با فلان کار دیگر است
نهایت تباین هست و اصلا دو روحاند ، و این مشکل بزرگی است که خواه
ناخواه به وجود آمده است .
بنابراین در این [ جهت ] هم تکامل معنی دارد ، یعنی آن دوره اول را
میگوییم که افراد انسانها ، حالت یک موجود زنده را به خود میگیرند ،
یعنی یک مجموعه تقسیم شدهای هستند که مجموعشان برای یک هدف واحد کار
میکنند ، در همین جهت ، جامعه بشری دوره به دوره کمال یافتهتر شده است
، یعنی آنچه داشته ، در دوره بعد دارد با اضافه ، و آنچه در دوره بعد
دارد در دوره دیگر همان را دارد با اضافه ، یعنی در دورههای بعد همانها
را در سطح بالاتر دارد .
این است که " تکامل " مطلق تغییر نیست ، تکامل ، معیار میخواهد [١] ، یعنی آنچه را که در مرحله قبل داشته است که آن را هم ما نوعی کمال
تلقی میکنیم در مرحله بعد به نحو بیشتر و کاملتر و افزونتر داشته باشد .
به عبارت دیگر در تکامل ، یک مقدار خاص و یک مسیر خاص با این شرایط
باید وجود داشته باشد .
. ٣ تکامل در انسانیت
حال ، اگر ما اصول ارزشهای انسانی را فطری و ثابت بدانیم آن وقت است که " تکامل " معنی پیدا میکند . مثلا گفتیم مسأله[١] به تعبیر فلاسفه هر حرکتی مسافت میخواهد ( مسافت معنی اعمی دارد ) . اگر حرکت مسافتش مختلف شد دیگر یک حرکت نیست ، و در حرکت تکاملی حتما باید مسافت ، مسافت واحدی باشد .