برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٧ - ٢- پيمان اجبارى چه سودى دارد؟
صفحه آب ظاهر مىشدند، آنها به فكر حيلهگرى افتادند و با يك نوع كلاه شرعى روز شنبه از آب ماهى گرفتند، خداوند آنان را به جرم اين نافرمانى مجازات كرد و چهرهشان را از صورت انسان به حيوان دگرگون ساخت»!
(آيه ٦٧)- ماجراى گاو بنى اسرائيل! از اين آيه به بعد بر خلاف آنچه تا به حال در سوره بقره پيرامون بنى اسرائيل خواندهايم كه همه بطور فشرده و خلاصه بود، ماجرايى به صورت مشروح آمده.
ماجرا (آن گونه كه از قرآن و تفاسير بر مىآيد) چنين بود كه يكنفر از بنى اسرائيل به طرز مرموزى كشته مىشود، در حالى كه قاتل به هيچ وجه معلوم نيست.
در ميان قبايل و اسباط بنى اسرائيل نزاع درگير مىشود، داورى را براى فصل خصومت نزد موسى (ع) مىبرند و حل مشكل را از او خواستار مىشوند.
موسى (ع) با استمداد از لطف پروردگار از طريق اعجاز آميزى به حل اين مشكل چنانكه در تفسير آيات مىخوانيد مىپردازد.
نخست مىگويد: «به خاطر بياوريد هنگامى را كه موسى به قوم خود گفت بايد گاوى را سر ببريد» (وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً).
آنها از روى تعجّب «گفتند: آيا ما را به مسخره گرفتهاى»؟! (قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً). «موسى در پاسخ آنان گفت: به خدا پناه مىبرم كه از جاهلان باشم» (قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ).
يعنى استهزا نمودن و مسخره كردن، كار افراد نادان و جاهل است، و پيامبر خدا هرگز چنين نيست.
(آيه ٦٨)- پس از آن كه آنها اطمينان پيدا كردند استهزايى در كار نيست و مسأله جدّى مىباشد «گفتند: اكنون كه چنين است از پروردگارت بخواه براى ما مشخص كند كه اين چگونه گاوى بايد باشد»؟! (قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا ما هِيَ).
به هر حال، موسى در پاسخ آنها «گفت: خداوند مىفرمايد بايد ماده گاوى باشد كه نه پير و از كار افتاده و نه بكر و جوان بلكه ميان اين دو باشد» (قالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ وَ لا بِكْرٌ عَوانٌ بَيْنَ ذلِكَ).