برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٦٣ - فلسفه تحريم صيد در حال احرام
(قَدْ سَأَلَها قَوْمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِها كافِرِينَ).
و در پايان اين بحث ذكر اين نكته را لازم مىدانيم كه آيههاى فوق به هيچ وجه راه سؤالات منطقى و آموزنده و سازنده را به روى مردم نمىبندد، بلكه منحصرا مربوط به سؤالات نابجا و جستجو از امورى است كه نه تنها مورد نياز نيست بلكه مكتوم ماندن آن بهتر و حتى گاهى لازم است.
(آيه ١٠٣)- در اين آيه، اشاره به چهار «بدعت» نابجا شده كه در ميان عرب جاهلى معمول بود، آنها بر پارهاى از حيوانات به جهتى از جهات علامت و نامى گذارده و خوردن گوشت آن را ممنوع مىساختند و يا حتى خوردن شير و چيدن پشم و سوار شدن بر پشت آنها را مجاز نمىشمردند، يعنى عملا حيوان را بلااستفاده و بيهوده رها مىساختند.
قرآن مجيد مىگويد: «خداوند هيچ يك از اين احكام را به رسميت نمىشناسد، نه بحيرةاى قرار داده و نه سائبة و نه وصيلة و نه حام (ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصِيلَةٍ وَ لا حامٍ).
و اما توضيح اين چهار نوع حيوان:
١- بحيره به حيوانى مىگفتند كه پنج بار زاييده بود و پنجمين آنها ماده و به روايتى نر بود، گوش چنين حيوانى را شكاف وسيعى مىدادند و آن را به حال خود آزاد مىگذاشتند و از كشتن آن صرف نظر مىكردند.
٢- سائبه شترى بوده كه دوازده- و به روايتى ده- بچه مىآورد، آن را آزاد مىساختند و حتى كسى سوار بر آن نمىشد، تنها گاهى از شير آن مىدوشيدند و به ميهمان مىدادند.
٣- وصيله به گوسفندى مىگفتند كه هفت بار فرزند مىآورد و به روايتى به گوسفندى مىگفتند: كه دوقلو مىزاييد، كشتن چنان گوسفندى را نيز حرام مىدانستند.
٤- حام به حيوان نرى مىگفتند كه ده بار از آن براى تلقيح حيوانات ماده استفاده مىكردند و هر بار فرزندى از نطفه آن به وجود مىآمد.