برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١٠ - ازدواج با زنان غير مسلمان
الْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخِي).
اما به هر حال «سر انجام از كرده خود نادم و پشيمان شد» (فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ). البته اين ندامت دليل بر توبه او از گناه نخواهد بود.
در حديثى از پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله نقل شده كه فرمود: «خون هيچ انسانى به ناحق ريخته نمىشود مگر اين كه سهمى از مسؤوليت آن بر عهده قابيل است كه اين سنت شوم آدمكشى را در دنيا بنا نهاد».
(آيه ٣٢)- پيوند انسانها! پس از ذكر داستان فرزندان آدم يك نتيجهگيرى كلى و انسانى در اين آيه شده است، نخست مىفرمايد: «به خاطر همين موضوع بر بنى اسرائيل مقرر داشتيم كه هر گاه كسى انسانى را بدون ارتكاب قتل، و بدون فساد در روى زمين به قتل برساند، چنان است كه گويا همه انسانها را كشته است و كسى كه انسانى را از مرگ نجات دهد گويا همه انسانها را از مرگ نجات داده است» (مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً).
چگونه قتل يك انسان مساوى است با قتل همه انسانها و نجات يك نفر مساوى با نجات همه انسانها؟
آنچه مىتوان گفت اين است كه: قرآن در اين آيه يك حقيقت اجتماعى و تربيتى را بازگو مىكند زيرا: كسى كه دست به خون انسان بيگناهى مىآلايد در حقيقت چنين آمادگى را دارد كه انسانهاى بيگناه ديگرى را به قتل برساند، او در حقيقت يك قاتل است و طعمه او انسان بيگناه، و مىدانيم تفاوتى در ميان انسانهاى بيگناه از اين نظر نيست، همچنين كسى كه به خاطر نوع دوستى و عاطفه انسانى، ديگرى را از مرگ نجات بخشد اين آمادگى را دارد كه اين برنامه انسانى را در مورد هر بشر ديگرى انجام دهد و با توجه به اين كه قرآن مىگويد: «فكأنّما ...» استفاده مىشود كه مرگ و حيات يك نفر اگر چه مساوى با مرگ و حيات اجتماع نيست اما شباهتى به آن دارد.