برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٥ - رؤيت خداوند
ما را استوار بدار، و ما را بر جمعيت كافران پيروز گردان» (وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ).
در حقيقت طالوت و سپاه او سه چيز طلب كردند. نخست صبر و استقامت، دومين تقاضاى آنها از خدا اين بود كه گامهاى ما را استوار بدار تا از جا كنده نشود و فرار نكنيم در واقع دعاى اول جنبه باطنى و درونى داشت و اين دعا جنبه ظاهرى و برونى دارد و مسلما ثبات قدم از نتايج روح استقامت و صبر است، سومين تقاضاى آنها اين بود كه «ما را بر اين قوم كافر يارى فرما و پيروز كن» كه نتيجه نهايى صبر و استقامت و ثبات قدم است.
(آيه ٢٥١)- به يقين خداوند چنين بندگانى را تنها نخواهد گذاشت هر چند عدد آنها كم و عدد دشمن زياد باشد، لذا در اين آيه مىفرمايد: «آنها به فرمان خدا سپاه دشمن را شكست دادند و به هزيمت واداشتند» (فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ).
«و داود (جوان كم سن و سال و نيرومند شجاعى كه در لشگر طالوت بود) جالوت را كشت» (وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ).
اين جوان با فلاخنى كه در دست داشت، يكى دو سنگ آن چنان ماهرانه پرتاب كرد كه درست بر پيشانى و سر جالوت كوبيده شد و در آن فرو نشست و فريادى كشيد و فرو افتاد، و ترس و وحشت تمام سپاه او را فرا گرفت و به سرعت فرار كردند، گويا خداوند مىخواست قدرت خويش را در اينجا نشان دهد كه چگونه پادشاهى با آن عظمت و لشگرى انبوه به وسيله نوجوان تازه به ميدان آمدهاى آن هم با يك سلاح ظاهرا بىارزش، از پاى در مىآيد! سپس مىافزايد: «خداوند حكومت و دانش را به او بخشيد و از آنچه مىخواست به او تعليم داد» (وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا يَشاءُ).
گر چه در اين آيه تصريح نشده كه اين داود همان داود، پيامبر بزرگ بنى اسرائيل، پدر سليمان است ولى جمله فوق نشان مىدهد كه او به مقام نبوت رسيد.
و در پايان آيه به يك قانون كلى اشاره فرموده مىگويد: «و اگر خداوند بعضى از مردم را به وسيله بعضى ديگر دفع نكند سراسر روى زمين فاسد مىشود، ولى