برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٤ - دلهاى بىخبر و مستور!
(آيه ١٠١)- در اين آيه، تأكيد صريحتر و گوياترى روى همين موضوع دارد مىگويد: «هنگامى كه فرستادهاى از سوى خدا به سراغ آنها آمد و با نشانههايى كه نزد آنها بود مطابقت داشت، جمعى از آنان كه داراى كتاب بودند كتاب الهى را پشت سر افكندند، آن چنانكه گويى اصلا از آن خبر ندارند» (وَ لَمَّا جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِيقٌ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ كِتابَ اللَّهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لا يَعْلَمُونَ).
(آيه ١٠٢)- سليمان و ساحران بابل! از احاديث چنين بر مىآيد كه در زمان سليمان پيامبر گروهى در كشور او به عمل سحر و جادوگرى پرداختند، سليمان دستور داد تمام نوشتهها و اوراق آنها را جمع آورى كرده در محل مخصوصى نگهدارى كنند.
پس از وفات سليمان گروهى آنها را بيرون آورده و شروع به اشاعه و تعليم سحر كردند، بعضى از اين موقعيت استفاده كرده و گفتند: سليمان اصلا پيامبر نبود، گروهى از بنى اسرائيل هم از آنها تبعيت كردند و سخت به جادوگرى دل بستند، تا آنجا كه دست از تورات نيز برداشتند.
هنگامى كه پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله ظهور كرد و ضمن آيات قرآن اعلام نمود سليمان از پيامبران خدا بوده است، بعضى از احبار و علماى يهود گفتند: از محمد تعجب نمىكنيد كه مىگويد سليمان پيامبر است؟
اين گفتار يهود علاوه بر اين كه تهمت و افتراى بزرگى نسبت به اين پيامبر الهى محسوب مىشد لازمهاش تكفير سليمان (ع) بود.
به هر حال اين آيه فصل ديگرى از زشتكاريهاى يهود را معرّفى مىكند كه پيامبر بزرگ خدا سليمان را به سحر و جادوگرى متهم ساختند، مىگويد: «آنها از آنچه شياطين در عصر سليمان بر مردم مىخواندند پيروى كردند» (وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ عَلى مُلْكِ سُلَيْمانَ). سپس قرآن به دنبال اين سخن اضافه مىكند:
«سليمان هرگز كافر نشد» (وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ).
او هرگز به سحر توسل نجست، و از جادوگرى براى پيشبرد اهداف خود