برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٣٣ - چشمها، خدا را نمىبيند!
نمىبينند، اما او همه چشمها را ادراك مىكند و او بخشنده انواع نعمتها و با خبر از تمام ريزهكاريها و آگاه از همه چيز است» مصالح بندگان را مىداند و از نيازهاى آنها باخبر است و به مقتضاى لطفش با آنها رفتار مىكند (لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ).
در حقيقت كسى كه مىخواهد حافظ و مربى و پناهگاه همه چيز باشد بايد اين صفات را دارا باشد.
چشمها، خدا را نمىبيند!
دلايل عقلى گواهى مىدهد كه خداوند هرگز با چشم ديده نخواهد شد، زيرا چشم تنها اجسام يا صحيحتر بعضى از كيفيات آنها را مىبيند و چيزى كه جسم نيست و كيفيت جسم هم نمىباشد، هرگز با چشم مشاهده نخواهد شد و به تعبير ديگر، اگر چيزى با چشم ديده شود، حتما بايد داراى مكان و جهت و ماده باشد، در حالى كه او برتر از همه اينهاست، او وجودى است نامحدود و به همين دليل بالاتر از جهان ماده است، زيرا در جهان ماده همه چيز محدود است.
(آيه ١٠٤)- وظيفه تو اجبار كردن نيست! از اين به بعد قرآن يك نوع خلاصه و نتيجه گيرى از آيات گذشته مىكند، نخست مىگويد: «دلايل و نشانههاى روشن در زمينه توحيد و خداشناسى و نفى هرگونه شرك كه مايه بصيرت و بينايى است براى شما آمد» (قَدْ جاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ).
سپس براى اين كه روشن سازد اين دلايل به قدر كافى حقيقت را آشكار مىسازد و جنبه منطقى دارد، مىگويد: «آنهايى كه به وسيله اين دلايل چهره حقيقت را بنگرند به سود خود گام برداشتهاند، و آنها كه همچون نابينايان از مشاهده آن خود را محروم سازند به زيان خود عمل كردهاند» (فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِيَ فَعَلَيْها).
و در پايان آيه از زبان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله مىگويد: «من نگاهبان و حافظ شما نيستم» (وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ).
(آيه ١٠٥)- در اين آيه براى تأكيد اين موضوع كه تصميم نهايى در انتخاب