برگزيده تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٧ - سؤال كردن بدون حاجت حرام است
زيرا مىدانند در مقابل چيزى كه از دست دادهاند به مراتب بيشتر از فضل پروردگار و از بركات فردى و اجتماعى آن در اين جهان و آن جهان بهرهمند خواهند شد.
(آيه ٢٧٥)- بلاى رباخوارى! به دنبال بحث در باره انفاق در راه خدا و بذل مال براى حمايت از نيازمندان در اين آيه و دو آيه بعد، از مسأله رباخوارى كه درست بر ضد انفاق و يكى از عوامل مهم زندگى طبقاتى و طغيان اشراف بود، سخن مىگويد. نخست در يك تشبيه گويا و رسا، حال رباخواران را مجسم مىسازد، مىفرمايد: «كسانى كه ربا مىخورند، بر نمىخيزند مگر مانند كسى كه بر اثر تماس شيطان با او ديوانه شده» و نمىتواند تعادل خود را حفظ كند، گاه به زمين مىخورد و گاه بر مىخيزد (الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلَّا كَما يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ).
آرى! رباخواران كه قيامشان در دنيا بىرويه و غير عاقلانه و آميخته با «ثروت اندوزى جنون آميز» است، در جهان ديگر نيز بسان ديوانگان محشور مىشوند.
سپس به گوشهاى از منطق رباخواران اشاره كرده مىفرمايد: «اين به خاطر آن است كه آنها گفتند: بيع هم مانند ربا است» و تفاوتى ميان اين دو نيست. (ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا).
يعنى: هر دو از انواع مبادله است كه با رضايت طرفين انجام مىشود، ولى قرآن در پاسخ آنها مىگويد: چگونه اين دو ممكن است يكسان باشد «حال آن كه خداوند بيع را حلال كرده و ربا را حرام» (وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا).
مسلما اين تفاوت، دليل و فلسفهاى داشته كه خداوند حكيم به خاطر آن چنين حكمى را صادر كرده است، و عدم توضيح بيشتر قرآن در اين باره شايد به خاطر وضوح آن بوده است.
سپس راه را به روى توبهكاران باز گشوده، مىفرمايد: «هر كس اندرز الهى به او رسد و (از رباخوارى) خوددارى كند، سودهايى كه در سابق (قبل از حكم تحريم ربا) به دست آورده مال او است و كار او به خدا واگذار مىشود» و گذشته او را خدا خواهد بخشيد (فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ).