پيامبر اعظم از نگاه قرآن و اهل بيت - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٩ - حديث
٢٩. دلائل النبوّة از جابر: عاقب و طيّب، نزد پيامبر آمدند. پيامبر صلى الله عليه و آله، آن دو را به اسلام فرا خواند. گفتند: اى محمّد! ما پيش از تو اسلام آوردهايم!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «دروغ مىگوييد و اگر بخواهيد، به شما مىگويم كه چه چيزْ شما را از مسلمان بودن مانع مىشود».
گفتند: آگاهمان كن.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «دوست داشتن صليب و مىگسارى و خوردن گوشت خوك».
پيامبر صلى الله عليه و آله آن دو را به نفرين كردن فرا خواند و آن دو براى صبح زودِ روز بعد، قرار گذاشتند. پيامبر صلى الله عليه و آله صبح زود به راه افتاد و دست على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام را گرفت و در پىِ آن دو فرستاد كه بيايند؛ ولى آن دو از آمدن خوددارى ورزيدند و به حقّانيت پيامبر خدا اعتراف كردند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «سوگند به آن كه مرا به حق بر انگيخت، اگر [آنچه گفتند] انجام مىدادند، اين درّه بر ايشان آتش مىبارانْد».
اين آيه در حقّ آنها نازل شد: «بگو: بياييد تا فرا خوانيم، ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما جانهاى خود را و شما جانهاى خود را».
شَعبى از قول جابر مىگويد: مقصود از «أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ» پيامبر خدا و على عليه السلام، و مقصود از «أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ» حسن و حسين عليهما السلام و مقصود از «نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ» فاطمه عليها السلام است.
٣٠. الكشّاف: روايت شده است هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را به مُباهله فرا خواند، آنها گفتند: باشد تا باز گرديم و بينديشيم.
چون با يكديگر خلوت كردند، به عاقب كه انديشمند ايشان بود گفتند: اى عبد المسيح! چه مىگويى؟
او گفت: اى گروه مسيحيان! به خدا سوگند، دانستهايد كه محمّد، پيامبرى فرستاده شده است و كلامِ فصلِ خدايى را به همراه آورده است. به خدا سوگند، هرگز قومى با پيامبرى مباهله نمىكند، مگر آن كه بزرگشان نزيَد و خُردشان نرويد و جان نگيرد. اگر شما چنين كنيد، هر آينه نابود مىشويد. پس اگر شما چيزى را جز انس با دينتان و بر پا داشتن رسوم كنونىِ خود نمىپذيريد، با اين مرد، صلح كنيد و به سوى سرزمينهايتان بازگرديد.
پس پيامبر صلى الله عليه و آله بيامد، در حالى كه حسين عليه السلام را در آغوش گرفته بود و دست حسن عليه السلام را در دست داشت و فاطمه عليها السلام پشت سر او و على عليه السلام پشت سر فاطمه، در حركت بودند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «هرگاه من دعا كردم، شما آمين بگوييد».
اسقف نجران گفت: اى گروه مسيحيان! من چهرههايى را مىبينم كه اگر خدا به سبب آنها بخواهد كوهى را از جايش بَر كَنَد، چنين كند. با آنها مباهله (هم نفرينى) نكنيد كه نابود مىشويد و ديگر تا روز رستاخيز، هيچ مسيحىاى بر زمين باقى نخواهد ماند.
آنها گفتند: اى ابو القاسم! ما صلاح را در آن ديديم كه با تو مباهله نكنيم و تو را بر دينَت پايدار بداريم و خود بر دينمان ثابت بمانيم.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اگر از مباهله خوددارى مىكنيد، پس اسلام بياوريد تا آنچه براى مسلمانان است، براى شما و هر چه بر ايشان است، بر شما نيز باشد».
آنها از پذيرشِ اين نيز دريغ ورزيدند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «پس ما با شما نبرد مىكنيم».
آنها گفتند: ما را توان جنگ با تازيان نيست؛ ولى با شما مصالحه مىكنيم كه اگر با ما نجنگيد و ما را نهراسانيد و از دينمان بازمان نداريد، سالانه دو هزار جامه فاخر به شما بدهيم هزار در ماه صفر و هزار در ماه رجب، به همراه سى جوشن عادى (منسوب به قوم عاد) كه در آن آهن به كار زده شده باشد.
پيامبر با اين شرط، با آنها مصالحه كرد و فرمود: «سوگند به آن كه جان من در يد قدرت اوست، نابودى بر سر مردم نجران آويخته شده بود و اگر به مُباهله مىپرداختند، به ميمون و خوك، تبديل مىشدند و اين وادى، بر آنها آتش بر مىافروخت و خداوند، نَجْران و مردم آن را چنان ريشهكن مىكرد كه ديگر حتّى پرندهاى بر درخت نمىمانْد، و بر نصارا سالى نمىگذشت، مگر آن كه همه آنها از ميان مىرفتند ...» ....
خداوند، «ابناء» و «نساء» را بر «انفُس»، مقدّم داشته است تا والايىِ جايگاه ايشان و نزديكىِ پايگاهشان گوشزد شود و اعلان گردد كه آنها بر جانها مقدّم هستند و همه جانها فداى ايشان باد و در اين تقديم، نيرومندترين دليل بر فضيلت اصحاب كسا نهفته است.