پيامبر اعظم از نگاه قرآن و اهل بيت - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧٣ - ك شكيبايى
١٤٤. صحيح مسلم به نقل از جابر بن عبد اللّه: با پيامبر خدا براى شركت در جنگى، به طرف نجد حركت كرديم. پيامبر صلى الله عليه و آله در دشتى پر از درختان خاردار، به ما رسيد و زير درختى پياده شد و شمشيرش را به يكى از شاخههاى آن آويخت. مسلمانان براى پناه گرفتن در سايه درختان، در دشت پراكنده شدند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «من خوابيده بودم كه مردى آمد و شمشير را برداشت. از خواب كه بيدار شدم، او بالاى سرم ايستاده بود. همين قدر فهميدم كه شمشير، در دستهاى او مىدرخشد. آن مرد به من گفت: كيست كه تو را از دست من برهاند؟ گفتم: خدا. دوباره گفت: كيست كه تو را از دست من برهاند؟ من گفتم: خدا. آن مرد، شمشير را غلاف كرد و او همين است كه نشسته».
امّا پيامبر خدا متعرّض آن مرد نشد.
ك شكيبايى
١٤٥. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ كس به اندازهاى كه من در راه خدا آزار ديدهام، آزار نديده است.
١٤٦. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ كس به اندازه من، آزار و اذيّت نديده است.
١٤٧. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ كس به اندازه من، در راه خدا آزار نديده و هيچ كس به اندازه من، در راه خدا ترسانده و تهديد نشده است. سه شبانه روز بر من گذشت، در حالى كه من و بلال [حبشى]، غذايى كه موجود زندهاى مىخورد، براى خوردن نداشتيم، مگر آن مقدارى كه اگر زير بغل بلال مىگذاشتى، ناپديد مىشد.
١٤٨. الطبقات الكبرى به نقل از اسماعيل بن عيّاش: پيامبر خدا در برابر گناهان
(خطاهاى) مردم، از همه شكيباتر بود.