پيامبر اعظم از نگاه قرآن و اهل بيت - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٤ - پژوهشى درباره گواهى دادنِ دانش، بر پيامبرى محمّد
«إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ؛[١]
در حقيقت، بندگان دانشمند خدا از او مىترسند».
از اين آيه، دو مفهوم به دست مىآيد:
الف) مقصود از علم، بصيرتِ علمى است به همان معنايى كه توضيح داديم؛ زيرا هر علمى حتى علم توحيد اگر روح و جوهره علم را در خود نداشته باشد، باعث خشيت نمىشود.
ب) رابطه ميان علم و ايمان، رابطهاى ناگسستنى است؛ به اين معنا كه امكان ندارد انسان جهان را چنان كه هست، ببيند، امّا دستِ قدرت خدا و صُنع او را نبيند.
از همين جاست كه قرآن كريم دارندگان علم را در رديف فرشتگان، به عنوان گواه بر يگانگىِ آفريننده عالم، قرار مىدهد و مىفرمايد:
«شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ؛[٢]
خداوند، فرشتگان و دانشمندان گواهى مىدهند كه معبودى جز او نيست».
٦. علم، به مفهوم پيش گفته، فقط با ايمان به توحيد و يگانگىِ خدا تو أم نيست؛ بلكه با ايمان به نبوّت نيز همراه است؛ زيرا همان گونه كه محال است انسان جهان را ببيند و كارش به ايمان به خدا نينجامد، همچنين امكان ندارد كه انسان اين جهان و سازنده آن را ببيند و جايگاه او را در هستى بشناسد و با اين حال، به رسالت خداوندى، كه [بشر را] به حكمت آفرينش رهبرى مىكند، ايمان نياورد:
«وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ؛[٣]
و آن گاه كه [يهوديان] گفتند: «خدا چيزى بر بشر نازل نكرده»، بزرگىِ خدا را چنان كه بايد، نشناختند».
گفتنى است كه در بحث نبوّت عامّه، اثبات شده كه نفى نبوّت، مساوى با نفى توحيد است.
[١] فاطر: آيه ٢٨.
[٢] آل عمران: آيه ١٨.
[٣] انعام: آيه ٩١.