پيامبر اعظم از نگاه قرآن و اهل بيت - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤١ - فصل هفتم محمّد از زبان على
٢٥٤. امام على عليه السلام: فرداى آن شبى كه پيامبر خدا به آسمان برده شد، من با او بودم و او در حِجْر [اسماعيل] نماز مىخواند. چون نمازش تمام شد و من نيز نمازم را به پايان بردم، آواز شديدى را شنيدم. عرض كردم: اى پيامبر خدا! اين چه صدايى است؟
فرمود: «مگر نمىدانى؟ اين، بانگ شيطان است كه چون فهميد ديشب به آسمان برده شدهام، از اينكه زين پس در روى اين زمين پرستش شود، نوميد گشت».[١]
٢٥٥. امام على عليه السلام: من در مكّه با پيامبر صلى الله عليه و آله بودم و با هم، به يكى از نواحى شهر رفتيم. ايشان با هيچ كوه و كلوخ و درختى رو به رو نمىشد، مگر اينكه مىگفتند: «سلام بر تو اى پيامبر خدا!».
٢٥٦. امام على عليه السلام: با پيامبر صلى الله عليه و آله به وادى [مكّه] رفتم. بر هيچ سنگ و درختى نمىگذشت،
مگر اينكه مىگفت: «سلام بر تو اى پيامبر خدا!» و من آن را مىشنيدم.
[١] ابن ابى الحديد، در ذيل اين حديث مىگويد: شبيه اين مطلب، از خود پيامبر صلى الله عليه و آله نيز روايت شده است. هنگامى كه هفتاد نفر از انصار، در شب عقبه با پيامبر بيعت كردند، در دلِ شب، صدايى بلند از عقبه شنيده شد كه مىگفت:« اى اهل مكّه! اين نكوهيده و از دينْ برگشتگانِ همدست او، براى جنگ با شما همداستان شدهاند». پيامبر خدا به انصار فرمود:« مىشنويد چه مىگويد؟ اين، شيطانِ عقبه است».
او مىگويد: اما درباره آن درخت كه پيامبر صلى الله عليه و آله صدايش زد، احاديث بسيارى آمده است و علماى حديث، آن را در كتابهاى خود آوردهاند و متكلّمان نيز، اين موضوع را در شمار معجزات پيامبر صلى الله عليه و آله ذكر كردهاند. بيشتر محدّثان، اين خبر را به همان گونهاى كه در خطبه امير مؤمنان آمده است، روايت كردهاند و بعضى هم آن را به اختصار روايت مىكنند و مىگويند: پيامبر صلى الله عليه و آله، درختى را صدا زد و آن درخت، در حالى كه زمين را مىشكافت، پيش پيامبر خدا آمد.