پيامبر اعظم از نگاه قرآن و اهل بيت - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٧ - حديث
١١٧. السيرة النبويّة، ابن هشام در بحث از ساختن كعبه پيش از بعثت: قبايل قريش، براى ساختن كعبه، سنگ جمع كردند و هر قبيلهاى جداگانه جمعآورى مىكرد. آنها پايههاى كعبه را بالا بردند تا به جايگاه ركن يعنى حجر الأسود رسيد. در اين هنگام، با يكديگر بحثشان شد و هر قبيلهاى مىخواست خود، حجر الأسود را در جايش قرار دهد، نه ديگرى ....
آنها در مسجد جمع شدند و به مشورت پرداختند و هر يك، ديگرى را به انصاف دعوت كرد. بعضى از راويان گفتهاند: ابو اميّة بن مغيرة بن عبداللّه بن عمر بن مخزوم كه در آن سال، مسنترين فرد قريش بود گفت: اى گروه قريش! بياييد اوّلين كسى را كه از درِ اين مسجد وارد شد، داور ميان خود قرار دهيد.
قريش موافقت كردند. نخستين كسى كه بر آنان وارد شد، پيامبر خدا بود. وقتى قريش او را ديدند، گفتند: اين مرد، امين است، ما [داورىاش را] قبول داريم. او محمّد است.
چون پيامبر صلى الله عليه و آله به آنها رسيد، موضوع را به اطّلاع ايشان رساندند. پيامبر خدا فرمود: «پارچهاى برايم بياوريد».
پارچه را آوردند. پيامبر صلى الله عليه و آله حجر الأسود را برداشت و با دست خود، آن را روى پارچه گذاشت و سپس فرمود: «هر قبيلهاى، گوشهاى از پارچه را بگيرد و همگى آن را بلند كنيد».
قريش اين كار را كردند و وقتى به محلّ نصب رسيد، پيامبر آن را با دست خود برداشت و در جايگاهش قرار داد و آن گاه، روى آن را ساخت.
١١٨. السيرة النبويّة، ابن هشام: خديجه دختر خُوَيلِد، بانويى تاجر و بزرگزاده و ثروتمند بود. مردم را براى تجارت با اموال خود، استخدام مىكرد و در قبال كارشان مقدار معيّنى از سود حاصل از تجارت را به ايشان مىداد. قريش مردمى تجارتْ پيشه بودند. وقتى خبر راستگويى و امانتدارى و خُلق و خوهاى پسنديده پيامبر صلى الله عليه و آله به گوش خديجه رسيد، كسى را نزد ايشان فرستاد و پيشنهاد كرد با اموالى از او، براى تجارت به شام برود.
١١٩. الطبقات الكبرى: در اوصاف پيامبر صلى الله عليه و آله: او مردى بود كه از همه قوم خود جوانمردتر، نيكخوتر، خوش برخوردتر، همسايهدارتر، بردبارتر، امانتدارتر، راستگوتر، و از
بد زبانى و آزارْ رسانى، به دورتر بود. هرگز ديده نشد كه با كسى كشمكش و مجادله كند. خداوند، اخلاق و خصال پسنديده را در وجود ايشان جمع كرده بود تا جايى كه قومش او را «امين» ناميدند و در مكّه، غالبا با لقب امين از ايشان ياد مىشد.