پيامبر اعظم از نگاه قرآن و اهل بيت - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩٩ - و رويارويى با مستكبران
و رويارويى با مستكبران
١٨٦. امام صادق عليه السلام: مردى ثروتمند، با لباسى فاخر، خدمت پيامبر خدا رسيد و در محضر ايشان نشست. مرد تنگدستى نيز، با لباسى مندرس، وارد شد و در كنار مرد ثروتمند نشست. مرد ثروتمند، لباسش را از زير پايش جمع و جور كرد. پيامبر خدا فرمود: «ترسيدى كه از نادارىِ او، چيزى به تو سرايت كند؟».
عرض كرد: خير.
فرمود: «پس ترسيدى كه از ثروتمندىِ تو، چيزى عايد او شود؟».
عرض كرد: خير.
فرمود: «پس ترسيدى كه او لباس تو را كثيف كند؟».
عرض كرد: خير.
فرمود: «پس چه باعث شد كه تو چنين كنى؟».
عرض كرد: اى پيامبر خدا! من همراهى دارم كه برايم هر كارِ! زشتى را زيبا جلوه مىدهد و هر كارِ! خوبى را بد مىنماياند. من نيمى از دارايىام را براى اين [مرد تنگدست] قرار دادم.
پيامبر صلى الله عليه و آله به مرد تنگدست فرمود: «آيا مىپذيرى؟».
عرض كرد: خير.
مرد ثروتمند به او گفت: چرا نمىپذيرى؟
جواب داد: مىترسم بر من همان رود كه بر تو رفته است.
١٨٧. السيرة النبوية، ابن هشام به نقل از وليد بن مغيره: وليد بن مغيره گفت: آيا بر محمّد،
وحى نازل مىشود و من در حالى كه بزرگ و سرور قريش هستم، وانهاده شدهام؟! ابومسعود عمرو بن عمير ثقفى، سرور ثقيف، هم وا نهاده شده است؟! ما، بزرگان اين دو شهريم.
بنا بر آنچه به من رسيده است، در پىِ اين سخن، خداوند چنين نازل كرد: «و گفتند: «چرا اين قرآن، بر مردى بزرگ از اهالى دو شهر، نازل نشده است؟!» تا آن جا كه مىفرمايد: «از آنچه مىاندوزند».