پيامبر اعظم از نگاه قرآن و اهل بيت - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٧ - حديث
١/ ٦ مُباهله
قرآن
«پس هر كه در اين [باره] پس از دانشى كه تو را [حاصل] آمده با تو محاجّه كرد، بگو: «بياييد پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خويشان نزديك و شما خويشان نزديك خود را فرا خوانيم؛ سپس مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم»».
حديث
٢٧. تفسير القمّى پس از ذكر آيه مباهله: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «با من مباهله كنيد. اگر صادق بودم، پس نفرين بر شما، و اگر دروغگو بودم، بر من لعنت فرود آيد».
آنان گفتند: انصاف روا داشتى.
پس با هم قرار مباهله گذاشتند. هنگامى كه آنان به خانههايشان بازگشتند، بزرگان آنان، سيد و عاقب و اهتم گفتند: اگر مباهله با قوم او باشد، ما حاضر به مباهله هستيم؛ چرا كه [معلوم مىشود] او پيامبر نيست. اما اگر قرار مباهله تنها با خاندان او باشد، با او مباهله نمىكنيم؛ چرا كه او خاندانش را پيش نمىفرستد، مگر در صورتى كه در ادّعايش صادق باشد.
فردا كه شد، پيش پيامبر خدا آمدند، در حالى كه امير مؤمنان على و فاطمه و حسن و حسين كه درودهاى خداوند بر آنان باد نيز همراه پيامبر بودند. نصارا پرسيدند: اينان كياناند؟
به آنها گفته شد: اين، پسر عمو و وصى و داماد او، على بن ابى طالب است و اين، دختر او فاطمه است و اين دو، پسران او، حسن و حسين هستند.
پس آنان خاندان پيامبر را شناختند و به پيامبر گفتند: ما رضايت داديم. از مباهله گذشت كن.
پس پيامبر صلى الله عليه و آله با آنها بر پرداخت جزيه مصالحه كرد و آنان باز گشتند.
٢٨. الأمالى، طوسى به نقل از عبدالرحمان بن كثير، از امام صادق عليه السلام، از پدرش، از جدّش، از امام حسن عليه السلام، در بيان آيه شريف: «نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ ...»: پيامبر صلى الله عليه و آله خارج شد، در حالى كه از انْفُس (جانها)، پدرم با او بود و از فرزندان،
من و برادرم بوديم و از زنان از ميان همه مردمان، مادرم فاطمه بود. ما خاندان او و گوشت و خون و جان اوييم. ما از او هستيم و او از ماست.