پيامبر اعظم از نگاه قرآن و اهل بيت - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦١ - حديث
١٢٣. الطبقات الكبرى به نقل از عايشه: نزد پيامبر خدا، هيچ خصلتى منفورتر از دروغ نبود و هرگاه مطّلع مىشد كه يكى از اصحابش دروغى گفته است، به او بىاعتنايى مىكرد، تا آن كه مىفهميد توبه كرده است.
١٢٤. سنن ابن ماجة به نقل از عبد اللّه بن سلّام: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه آمد، مردم براى ديدن وى مىشتافتند و كسى مىگفت: پيامبر خدا وارد شد.
من هم با مردم رفتم تا ايشان را ببينم. وقتى چهره پيامبر خدا را ديدم، متوجّه شدم كه چهره او چهره يك فرد دروغگو نيست. نخستين سخنى كه از پيامبر شنيدم، اين بود كه مىفرمود: «اى مردم! به يكديگر سلام گوييد و مردم را اطعام كنيد و صله رحم به جا آوريد و شب هنگام كه مردم خفتهاند، نماز بگزاريد؛ تا به سلامت وارد بهشت شويد».
د دادگرى
قرآن
«بنا بر اين، به دعوت بپرداز و همان گونه كه مأمورى، ايستادگى كن، و هوسهاى آنان را پيروى مكن و بگو: «به هر كتابى كه خدا نازل كرده است، ايمان آوردم و مأمور شدم كه ميان شما عدالت كنم. خدا پروردگار ما و پروردگار شماست. اعمال ما، از آنِ ما و اعمال شما، از آنِ شماست. ميان ما و شما خصومتى نيست؛ خدا ميانِ ما را جمع مىكند و فرجامْ به سوى اوست».
حديث
١٢٥. امام على عليه السلام: فردى يهودى، از پيامبر خدا چند دينار طلبكار بود. هنگامى كه آنها را
مطالبه كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «اى مرد يهودى! فعلًا چيزى ندارم كه به تو بدهم».
او گفت: اى محمّد! رهايت نمىكنم تا طلبم را بپردازى.
پيامبر خدا فرمود: «پس من هم با تو مىنشينم».
آن قدر در كنار او نشست كه در همان جا نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا و صبح را خواند. اصحاب پيامبر خدا، آن مرد را تهديد مىكردند. پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان نگاه كرد و فرمود: «با او چه مىكنيد؟!».
عرض كردند: اى پيامبر خدا! يك نفر يهودى، شما را باز بدارد؟!
فرمود: «پروردگارم عز و جل مرا مبعوث نكرده است كه بهمعاهد و غير معاهد ستم كنم».
چون روز بالا آمد، مرد يهودى گفت: گواهى مىدهم كه هيچ خدايى جز اللّه نيست و گواهى مىدهم كه محمّد، بنده و فرستاده اوست. نصف مالم را در راه خدا مىدهم. به خدا قسم، اين كار را با تو نكردم، مگر براى اين كه اوصافى را كه از تو در تورات آمده است، امتحان كنم. من اوصاف تو را در تورات چنين خواندهام كه: محمّد بن عبد اللّه، زادگاهش مكّه است و هجرتگاهش طَيْبَه؛ نه تندخوست و نه خشن و نه داد و بيداد به راه مىاندازد و نه زبانش را به فحش و ناسزا مىآلايد. اكنون من گواهى مىدهم كه هيچ خدايى جز اللّه نيست و تو پيامبر خدا هستى. اينك اموال من، در اختيار شماست و هرگونه كه خداوند دستور داده، درباره آن حكم فرما.
آن مرد يهودى، مال و ثروت فراوانى داشت.
بستر پيامبر خدا كه درود خدا بر او باد يك عبا بود و بالش او پوستى پُر شده از الياف درخت خرما. يك شب، آن را براى پيامبر دولا كردم. صبح كه شد، پيامبر فرمود: «اين بستر، ديشب مرا از نماز، باز داشت».
آن گاه، دستور داد كه يك لا شود.