پيامبر اعظم از نگاه قرآن و اهل بيت - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧ - داستان مسلمان شدن يك عالم مسيحى
سدوازده شاگرد خود را طلبيده، به ايشان، قدرت و اقتدار بر جميع ديوها و شفا دادن امراض، عطا فرمود».
و همچنين صاحب انجيل سوم در باب دهم گويد: «درباره آن هفتاد شاگردى كه جناب عيسى آنها را جفت جفت فرستاد، ايشان، مؤيَّد به روح القُدُس بودند» و در آيه ١٧ مىفرمايد: «آن هفتاد نفر با خرّمى برگشتند و گفتند: اى خداوند! ديوها هم به اسم تو اطاعت ما مىكنند».
پس نزول روح، مشروط به رفتن مسيح نبود. اگر منظور و مقصود از فارْقَليطا روح القدس بود، اين كلام از جناب مسيح، غلط و فضول و لغو خواهد بود. شأن مرد حكيم نيست كه به كلام لغو و فضول، تكلّم نمايد تا چه رسد به نبىّ صاحب الشأن و رفيع المنزله، مانند: جناب عيسى. پس منظور و مقصودى از لفظ فارقليطا نيست، مگر احمد و محمّد، و معنى اين لفظ نيز همين است و بس.
حقير گفتم: شما در باب دين نصارا چه مىگوييد؟
گفت: اى فرزند روحانى! دين نصارا منسوخ است، به سبب ظهور شرع شريف حضرت محمّد صلى الله عليه و آله. و اين لفظ را سه مرتبه تكرار نمود. من گفتم: در اين زمان، طريقه نجات و صراط مستقيم مؤدّى الى اللّه كدام است؟
گفت: طريقه نجات و صراط مستقيم مؤدّى الى اللّه، منحصر است در متابعت محمّد صلى الله عليه و آله!
گفتم: آيا متابعين آن جناب، از اهل نجاتاند؟
گفت: آرى واللّه، آرى واللّه، آرى واللّه!
چرا اسلام را نمىپذيريد؟!
پس گفتم: مانع شما از دخول در دين اسلام و متابعتِ سيّد الأنام، چه چيز است؟ و حال آن كه شما فضيلت دين اسلام را مىدانيد و متابعت حضرت ختمى مرتبت را طريقة النجاة والصراط المستقيم المؤدّى إلى اللّه مىخوانيد.