پيامبر اعظم از نگاه قرآن و اهل بيت - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣٥ - ٤/ ٦ نامه ايشان به حارث بن ابى شمر غنايى
٤/ ٦ نامه ايشان به حارث بن ابى شمر غنايى
٨٩. الطبقات الكبرى: پيامبر خدا، شجاع بن وهب اسدى را كه يكى ديگر از آن شش سفير بود همراه نامهاى براى دعوت به اسلام، نزد حارث بن شمرغسّانى روانه كرد. شجاع مىگويد: پيش حارث رفتم كه در غوطه دمشق بود. او سرگرم فراهم آوردن وسايل پذيرايى و استقبال از قيصر بود كه مىخواست از حمص به ايليا بيايد. من دو يا سه روز، بر درگاهش منتظر ماندم. سپس به حاجب او گفتم: من فرستاده پيامبر خدا به سوى حارث هستم.
او گفت: تا فلان روز كه بيرون بيايد، به او دسترس نخواهى داشت.
حاجب او كه اهل روم و نامش مرى بود، از من درباره پيامبر خدا سؤالاتى مىكرد و من از ويژگىهاى پيامبر خدا و آيينى كه به آن دعوت مىكند، برايش مىگفتم. او چندان تحت تأثير قرار مىگرفت كه مىگريست و مىگفت: من انجيل را خواندهام و اكنون خصوصيّت اين پيامبر را عيناً مىيابم. من به او ايمان آوردم و تصديقش مىكنم؛ اما مىترسم حارث مرا بكشد.
مرى مرا گرامى مىداشت و با گرمى، از من پذيرايى مىكرد. روزى حارث از اندرون بيرون آمد و جلوس كرد و تاج بر سر نهاد و آن گاه، به من اجازه ورود داد. من نامه پيامبر خدا را تسليم او كردم. او نامه را خواند، سپس آن را پرت كرد و گفت: چه كسى مىتواند پادشاهىِ مرا از من بگيرد؟! من به سراغ او خواهم رفت. اگر در يمن هم باشد، نزدش مىروم. مردم را جمع كنيد!
او مرتّبا امر و نهى مىكرد تا آن كه برخاست و دستور داد اسبها را نعل ببندند. آن گاه گفت: آنچه را كه مىبينى، به سالار خود خبر بده.
نامهاى نيز براى قيصر نوشت و موضوعِ آمدن من و تصميمى را كه گرفته بود، به اطّلاع او رساند. قيصر در جواب او نوشت: به سوى او (پيامبر) حركت مكن و از اين كار درگذر، و به ايليا نزد من بيا.
چون پاسخ نامه حارث از قيصر رسيد، مرا خواست و گفت: چه وقت مىخواهى پيش سالار خود برگردى؟
گفتم: فردا.
حارثدستور داد صد مثقالطلا بهمن دادند. مرى خودشرا بهمنرسانيد و دستور داد مقدارى خرجى و يك جامه به من دادند و گفت: سلام مرا به پيامبر خدا برسان.
من خدمت پيامبر خدا آمدم و موضوع را به اطّلاع ايشان رساندم. ايشان فرمود: «پادشاهىاش نابود باد!».
همچنين سلام مرى و حرفهايى را كه زده بود، به پيامبر صلى الله عليه و آله ابلاغ كردم و او فرمود: «راست گفته است».
حارث بن ابى شمر، در سال فتح مكّه در گذشت.