شناخت نامه کليني و الکافي - قنبری، محمد - الصفحة ١٢٨
نوع چينش واژگان و ارتباطى كه نسبت به يكديگر پيدا مى كنند، نقش مهمى در رساندن مقصود ايفا مى سازد. از اين رو، شارح به احتمالاًت نحوى گوناگون توجه شايسته و بايسته اى دارد و وجوه مختلف اعرابى را بيان مى كند؛ چنان كه در عبارت «يهدون بالحق» براى «بالحق» دو وجه اعراب قايل مى شود و سپس هر يك را بر حديث منطبق مى كند و بر اساس آن، معنا را توضيح مى دهد. [١] يا درباره واژه «كان» در «كان ولا كان لكونه الكيف»، هم صورت تام، و هم ناقص را جايز مى داند و معنا را بر اساس هر يك از آن دو، شرح مى دهد. [٢] گاهى اوقات نيز، پس از بيان احتمالاًت نحوى مختلف، به قضاوت بين آنها مى نشيند؛ چنان كه درباره «فى» در «المطاع فى سلطانه» دو وجه ظرفيت و سببيت را بيان مى كند و وجه دوم را با توجه به عبارات سابق و لاحق اولى مى داند و مى گويد استعمال آن، در اين وجه رايج تر است. [٣] هم چنين با تكيه بر احتمالاًت نحوى مختلف اراده معانى متفاوت را براى حديث جايز مى داند. [٤] در اين شرح، به منظور تبيين كلام ائمه عليهم السلام به نكات بلاغى به كار رفته در كلام ايشان توجه شده است و تفهيم دقيق معنا در پرتو اين توجه صورت گرفته است و ادوات استفهام و معانى مراد از آن [٥] اخبارى يا انشايى بودن جملات؛ [٦] هم چنين، موارد حصر و اختصاص بررسى شده است. [٧] شارح براى تبيين فنون بيانى در عبارت حديثى اهميت ويژه اى قايل است و انواع تشبيه و اركان آن [٨] را در حديث بيان مى كند و انواع استعاره هاى به كار رفته در احاديث را از تعبيه، مكنيه، تخييليه، مصرحه، تمثيليه و... مشخص نموده [٩] و چگونگى آن را توضيح مى دهد؛ چنان كه درباره «دعامة الانسان العقل» مى گويد: تشبيه انسان به بنا استعاره مكنيّه و اثبات ستون براى او استعاره تخييليه و
[١] همان، ج ١ ص ٣٩.[٢] همان، ج٢، ص٣٦.[٣] همان، ج٢، ص١١٤.[٤] همان، ج١، ص١٩٤.[٥] همان، ج١، ص٣٠٧، ٢٩٥، ١٨٠ و ج٢، ص١٨٩، ٣٦٢.[٦] همان، ج٢، ص٦٢ و ١٤٢.[٧] همان، ج١، ص٨٩ و ج٢، ص٢٣٢.[٨] همان، ج،١ ص١٤٦ و ١٥٠.[٩] همان، ج١، ص١٤٦؛ ج٢ ص ١٠٧، ١٧٩؛ ج١، ص٢٩٠؛ ج٢، ص١٧٥، ج١، ص١٥٠؛ ج١، ص١٥٢.