شناخت نامه کليني و الکافي - قنبری، محمد - الصفحة ٢٧٧
به خود گرفت به طورى كه قرظة بن كعب چون از سوى خليفه دوم مأموريت يافت به عراق برود پس از ورود به عراق از وى خواستند تا حديث پيامبر را به آنان بازگو كند. قرظة بن كعب گفت: عمر ما را از نقل حديث منع نموده است. [١] خليفه دوم سه نفر از محدثين معروف (ابن مسعود ابو درداء و ابوذر) را براى ممانعت از نقل حديث تحت نظر قرار داد. [٢]
٤. حديث در دوران عثمان
همين وضع در دوران خلافت دوازده ساله عثمان بن عفان نيز ادامه يافت به طورى كه در منابع تاريخى حديثى نقل شده است كه او در بالاى منبر اعلان نمود: نقل هر حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله به جز حديث هايى كه خود او در دوران دو خليفه گذشته شنيده است شديدا ممنوع مى باشد. (لا يحل لأحد أن يروى حديثا عن رسول اللّه لم اسمع به فى عهد ابى بكر ولا عمر). [٣]
٥. قلّت حديث خلفا در منابع اهل سنت
نتيجه اين سياست در نقل و كتابت حديث از سوى خلفا اين بود كه سائب بن يزيد متوفاى سال ٨٠ كه خود از صحابه رسول خدا صلى الله عليه و آله است مى گويد: من از مدينه تا مكه با سعد بن مالك [٤] هم سفر شدم؛ سعد در طول اين سفر حتى يك حديث هم از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل ننمود. [٥] گفتار سائب بن يزيد حقيقتى است كه امروز مى توانيم در منابع مورد اعتماد و مجموعه هاى حديثى اهل سنت از صحاح و سنن به وضوح لمس و درك كنيم و با توجه به اين مجموعه ها ملاحظه خواهيد فرمود كه تعداد احاديثى كه از خلفا نقل شده
[١] مستدرك حاكم، ج ١، ص ١٠٢؛ سنن ابن ماجه، ج ١، باب ٣؛ طبقات ابن سعد، ج ٦، ص ٧؛ جامع بيان العلم، ج ٢، ص ١٤٧؛ سنن دارمى، ج ١، ص ٨٥؛ تذكرة الحفاظ، ج ١، ص ٣.[٢] مستدرك حاكم، ج ١، ص ١١٠.[٣] مسند امام احمد بن حنبل، ج ١، ص ٣٦٣؛ طبقات ابن سعد، ق ٢، ج ٢، ص ١٠٠.[٤] بنا به نقل استيعاب، ج ٢، ص ٦٠٢ وى از علماى انصار بود و از رسول خدا حديث هاى فراوان فرا گرفته بود.[٥] سنن ابن ماجه، ج ١، ص ١٢.