شناخت نامه کليني و الکافي - قنبری، محمد - الصفحة ٢٠٦
نيست تا آن كه خلق به تعريف و آموزش امام و هدايت كردن آنان، پروردگار و خالق خود را بشناسند و چگونگى عبادت و طاعت، و راه نزديكى جستن به او، و رهايى از عذاب روز رستاخيز را باز شناسند؛ و پيش از اين گذشت كه كتاب خدا به سبب اشتمال آياتش بر محكمات و متشابهات، و ظواهر و مُؤَوّلات (معانى قابل تغيير) و ناسخ و منسوخ، به تنهايى بر بندگان از جانب خدا در حجّت بودن، كافى نيست، و نه (در حجّت بودن) آنان خود را از علما مى دانند و مردم هم گمان مى دارند كه اينان، اهل علم و صاحبان معرفت اند؛ در حالى كه كوچك ترين آگاهى از اسرار و رموز قرآن ندارند، بلكه اينان همان گونه اند كه خداوند از اينان، و امثالشان از علماى دنيا خبر داده و فرموده است: «نمودارى از زندگى اين دنيا را دانند و همان ها از دنياى ديگر، بى خبرند». [١] پس قرآن نمى تواند حجّت خدا بر خلق باشد، مگر امامى از اهل بيت نبوّت و حكمت، با آن همراه باشد؛ چون آنان برادر قرآن و شريك او و دو گوهرند كه رسول خدا در امّتش باقى گذارد و هر دو، گران بها هستند كه هر كس به هر دو چنگ درزند، گمراهى را نبيند و هر كس جز آن دو پناهى جست، هيچ گاه روى هدايت را نخواهد ديد؛ هم چنان كه حديث مشهور كه تمامى امّت اسلام، بر درستى آن اتّفاق دارند، بدان دلالت دارد كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيده و حافظان حديث و راويان اخبار، بر درستى روايت آن از راه هاى گوناگون، هماهنگى دارند. از جمله آن كه در محلى كه «خُم» گفته مى شد و بين مكّه و مدينه بود، حضرت ايستاد و خطبه خواند. نخست سپاس الهى را به جاى آورد و درود بر او خواند و آغاز وعظ و اندرز نمود و سپس فرمود:اى مردمان! من همانند شما بشرى هستم، و نزديك است كه فرستاده پروردگارم (حضرت عزرائيل) فراسويم آيد و دعوت او را اجابت كنم. من در ميان شما دو چيز گران بها باقى گذاردم. تا هنگامى كه بدان دو چنگ در زنيد، بعد از من، هيچ گاه گمراه نخواهيد شد؛ و آن دو: يكى كتاب خداست كه ريسمانى كشيده
[١] براى آشنايى بيشتر با برخى منابع اين حديث، ر.ك: مرآة العقول، ج١، ص ١٧(مقدمه)؛ احقاق الحق، ج ٩، ص ٣٠٩ ـ ٣٧٦؛ نهج الحق و كشف الصدق، ص ٢٢٥ ـ ٢٢٨.[٢] سنّت در قانونگذارى اسلام، ص ٦٥. علّامه شَعرانى، در تعليقات ارزنده خود بر الوافى فيض كاشانى، درباره اين حديث آورده است: «هو حديث مشهور صحيح عندنا و عند أهل السنة. رواه مسلم و الترمذى، عن زيد بن ارقم، عن النبى صلى الله عليه و آله . ونحمداللّه على أن جعلنا ممّن عمل بقوله صلى الله عليه و آله واتبع عترته» (حواشى الوافى، چاپ سنگى، ج١، ص ٩١ و ١٠٣). و در جايى ديگر در اين باره مى فرمايد: «الرابعة حديث الثقلين، المتفق عليه بين العامة والخاصة يدلّ على أخذ العلم عنهم و عصمتهم من الخطاء» (همان، ج ١، ص ١٠٤).[٣] اجتهاد در مقابل نص، عبدالحسين شرف الدين، ص ٥١٨ .[٤] أعيان الشيعة، ج١، ص ٣٧٠.[٥] ترجمه شرح اُصول كافى، محمد خواجوى، ج٢، ص٢٤١ و٤٨٢ و٤٩٥ وج٣، ص ٥١٢.[٦] سوره روم، آيه ٧.[٧] ترجمه اصول كافى، ج٢، ص ٤٥٥ ـ ٤٥٨ .[٨] سوره عبس، آيه ٢٤.[٩] ترجمه شرح اُصول كافى، ج٢، ص ٢٤١ ـ ٢٤٢.