شناخت نامه کليني و الکافي - قنبری، محمد - الصفحة ١٨٤
معتقدند و آن را به گمان خود اثبات كرده اند و آن جوهر مجرد قديمى است كه هيچ تعلّقى در ذات و فعلش به مادّه ندارد. [١] البته به خاطر داشته باشيد كه در برابر ملّا صدرا ـ كه معناى ششم را توضيحى نسبتا طولانى داده است و آن را با قداستى خاص بيان نموده است [٢] علّامه مجلسى درباره اين معنا يادآور مى شود كه «قائل شدن به آن ـ به آن گونه اى كه فلاسفه گفته اند ـ مستلزم انكار بسيارى از ضروريات دين از قبيل حدوث عالم و جز آن است كه اينجا گنجايش ذكر آن را ندارد». [٣] سپس مى افزايد: برخى از فلاسفه كه خود را به اسلام بسته اند، عقولى حادث را ملتزم شده اند؛ و آن نيز ـ آن گونه كه آنها اثبات كرده اند ـ مستلزم انكار بسيارى از اصول ثابت اسلام خواهد بود، گو اين كه وجود مجردى جز خداوند متعالى از روايات استفاده نمى شود. [٤] وى در پايان معناى ششم تأكيد مى كند كه: و ليس لهم على هذه الامور دليل إلاّ مَمَوَّهات شُبَهات أو خيالات غريبة، زيّنوها بلطائف عبارات؛ [٥] و بر اين چيزها دليلى ندارند، جز باطل هاى برساخته حق مانند، يا اوهامى دور كه آنها را با عباراتى فريبنده آراسته اند. در پايان بايد گفت: ملّا صدرا و علّامه درباره مفهوم معناى ششم كاملاً اتفاق نظر دارند؛ اما يكى مصداق هم براى آن قائل است و ديگرى قائل نيست. به عبارت ديگر، اختلاف نظر بر سر وجود و عدم مصداق، محور اين بحث را تشكيل مى دهد. ٥ . معناى اول ملّا صدرا و معناى پنجم علّامه، هر دو، سبب تمايز انسان از ساير چارپايان مى گردند؛ گرچه اين دو معناى اختلاف هايى نيز دارند كه در جاى خود خواهد آمد.
[١] مرآة العقول، ج ١، ص ٢٧.[٢] شرح اُصول الكافى، ج ١، ص ٢٢٧.[٣] مرآة العقول، ج ١، ص ٢٧.[٤] همان.[٥] همان.