ميزان الحكمه - المحمدي الري شهري، الشيخ محمد - الصفحة ١٢٦
(انظر) الإجارة : باب ٩.
٤ ـ مَنعُ الحقِّ
١٥٩٩٤.رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : كيفَ يُقَدِّسُ اللّه ُ قَوما لا يُؤخَذُ لِضَعيفِهِم مِن شَديدِهِم ؟ ! [١]
١٥٩٩٥.عنه صلى الله عليه و آله : لن تُقَدَّسَ اُمّةٌ لا يُؤخَذُ للضَّعيفِ فيها حَقُّهُ مِن القَوِيِّ غيرَ مُتَعتَعٍ . [٢]
١٥٩٩٦.عنه صلى الله عليه و آله : إنَّ اللّه َ لا يُقَدِّسُ اُمّةً لا يَأخُذُ الضَّعيفُ حَقَّهُ مِن القَويِّ و هو غيرُ مُتَعتَعٍ . [٣]
١٥٩٩٧.الإمامُ عليٌّ عليه السلام ـ مِن كتابٍ لَهُ لَمّا استُخلِفَ إلى اُمَراءِ الأ: أمّا بَعدُ ، فإنَّما أهلَكَ مَن كانَ قَبلَكُم أنَّهُم مَنَعُوا الناسَ الحَقَّ فَاشتَرَوهُ ، و أخَذُوهُم بِالباطِلِ فَاقتَدَوهُ [٤] . [٥]
(انظر) الظلم : باب ٢٤١٢.
٤ ـ محروميت از حق
١٥٩٩٤.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : چگونه خداوند ، پاك و پاكيزه گرداند مردمى را كه حقّ ناتوان آنها از زورمندشان گرفته نمى شود؟
١٥٩٩٥.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هرگز پاك و پاكيزه (سعادتمند) نگردد آن امّتى، كه حقّ ناتوان بدون ترس و لرز از قدرتمند گرفته نشود.
١٥٩٩٦.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خداوند ، پاك و پاكيزه نگرداند آن امّتى را كه ناتوان، بدون ترس و لرز، حقّ خود را از زورمند نگيرد.
١٥٩٩٧.امام على عليه السلام ـ پس از آنكه به خلافت رسيد به سران لشكر ـفرمود: امّا بعد، پيشينيان شما در حقيقت به اين سبب به هلاكت درافتادند كه مردم را از حقّ [خود ]محروم كردند و آنان هم [به ناچار] آن را خريدند و آنان را به راه نادرستى و باطل سوق دادند و مردم هم[ناگزير]از باطل پيروى كردند [٦] .
[١] بحار الأنوار : ٧٥/٣٥٣/٦٢.[٢] بحار الأنوار : ٧٧/٢٥٨/١.[٣] . كنز العمّال : ٥٥٤٤.[٤] نهج البلاغة : الكتاب٧٩ .[٥] قال ابن أبي الحديد : أي منعوا الناس الحقّ فاشتَرى الناس الحقّ منهم بالرُّشا و الأموال ؛ أي لم يضعوا الاُمور مواضعها ؛ و لا ولَّوا الولايات مستحقّيها ، و كانت اُمورهم الدينيّة و الدنياويّة تجري على وفق الهوى و الغرض الفاسد ، فاشتَرى الناس منهم الميراث و الحقوق كما تُشتَرى السلع بالمال . ثمّ قال : «و أخذوهم بالباطل فاقتدوه» أي حملوهم علَى الباطل فجاء الخَلف من بعد السّلف ، فاقتدوا بآبائهم و أسلافهم في ارتكاب ذلك الباطل ظنّا أنّه حقّ لما قد ألفوه و نشؤوا و ربوا عليه . (شرح نهج البلاغة: ١٨/٧٧) .[٦] ابن ابى الحديد مى گويد: يعنى مردم را از حق محروم كردند و در نتيجه، مردم با پول و رشوه حق را از آنان خريدند. به عبارت ديگر، كارها را در جاى خود قرار ندادند و مناصب دولتى و حكومتى را به افرادى كه استحقاق و شايستگى آن را دارند نسپردند و كارهاى دين و دنياى آنها بر اساس اميال و خواهشها و اغراض فاسد پيش مى رفت. لذا مردم ميراث و حقوق را، مانند كالا، با پول خريدارى مى كردند. سپس فرمود: «آنان را به راه باطل سوق دادند و مردم هم پيروى كردند»، يعنى آنان را در مسير باطل انداختند و نسلهاى بعد هم كه روى كار مى آمدند، چون بر اساس همان شيوه باطل نشو و نما يافته بودند، تصوّر مى كردند كه روشى حق و درست است و لذا از پدران و گذشتگان خود پيروى مى كردند و همان شيوه آنان را مى پيمودند.