دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٥
٨٩.حلية الأولياء ـ به نقل از انس ـ :از پيامبر خدا شنيدم كه به على بن ابى طالب عليه السلام مى فرمايد : «اى على! بر شمارِ آشنايان مؤمنت بيفزاى ؛ زيرا بسا آشنايى در دنيا كه در آخرت ، بركت است» . على عليه السلام رفت . مدّتى گذشت و در اين مدّت ، با هيچ كس برخورد نمى كرد ، مگر اين كه او را براى آخرت به دوستى بر مى گزيد . سپس آمد . پيامبر خدا به او فرمود : «با دستورى كه به تو دادم ، چه كردى؟» . على عليه السلام گفت : انجامش دادم ، اى پيامبر خدا! پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود : «برو و آنها را بيازماى» . على عليه السلام [رفت و] سپس در حالى كه سرش را به زير افكنده بود ، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد . پيامبر صلى الله عليه و آله ، لبخندزنان به او فرمود : «اى على! گمان نمى كنم جز آخرت گرايان ، كسى با تو مانده باشد!» . على عليه السلام گفت : سوگند به آن كه تو را به حق بر انگيخت ، همين طور است . پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود : « «در آن روز ، دوستان ، دشمن يكديگرند ، مگر پرهيزگاران» . اى على! در كار خود باش و زبانت را در اختيار گير و در باره هم روزگارانت كه با آنان معاشرت مى كنى ، بينديش تا به سلامت مانى و سود ببرى» .