دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥
٤٩.امام باقر عليه السلام : ايمان ، دوست داشتن و نفرت داشتن است .
٥٠.تفسير العيّاشى ـ به نقل از ابو عبيده حَذّاء ـ :خدمت امام باقر عليه السلام رسيدم و گفتم : پدر و مادرم فدايت باد! گاه شيطان با من خلوت مى كند و جانم پليد مى شود . سپس دوستى و دل دادگى ام به شما را ياد مى كنم . آيا جانم پاك مى شود؟ امام عليه السلام فرمود : «واى بر تو ، اى زياد! آيا دين ، چيزى جز دوستى است؟! مگر نمى بينى كه خداى متعال مى فرمايد : «اگر خدا را دوست مى داريد ، پس ، از من پيروى كنيد تا خدا نيز شما را دوست بدارد» ؟».
٥١.الكافى ـ به نقل از بريد بن معاويه ـ :در خيمه امام باقر عليه السلام در مِنا ، خدمت ايشان بودم . چشم امام عليه السلام به زيادِ اسود افتاد كه پايش زخم آلود بود . دلش به حال او سوخت و فرمود : «چه بر سرِ پاهايت آمده است؟» . زياد گفت : من با شتر جوان نحيفى آمدم . بدين جهت، بيشتر راه را پياده مى پيمودم . امام عليه السلام متأثّر شد . در اين هنگام ، زياد به ايشان گفت : من [گاهى اوقات] مرتكب گناهان مى شوم، چندان كه گمان مى برم به هلاكت در افتاده ام. پس محبّت شما را به ياد مى آورم و به نجات ، اميدوار مى شوم و [آن گمان] از من كنار مى رود .[١] امام باقر عليه السلام فرمود : «آيا دين ، جز محبّت است؟! خداوند متعال مى فرمايد : «ايمان را محبوب شما گردانيد و آن را در دل هايتان آراسته نمود» ، و مى فرمايد : «اگر خدا را دوست مى داريد ، پس ، از من پيروى كنيد تا خدا نيز شما را دوست بدارد» و نيز مى فرمايد : «كسى را كه به سوى آنان مهاجرت كرده ، دوست مى دارند» » .
[١] اين روايت در تفسير فرات الكوفى (ص ٤٢٨) چنين آمده : «فدايت شوم! گاهى اوقات كه تنها مى شوم، شيطان به سراغم مى آيد و مرا به ياد گناهان و معاصى گذشته ام مى اندازد، به طورى كه از خود، نوميد مى شوم. سپس محبّت شما را ...».