دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٩
١٨٣.امام صادق عليه السلام ـ در اثبات نبوّت پيامبران و رسولان ـ :پس ثابت شد كه از سوى خداوند حكيم دانا ، بايد در ميان خلقش كسانى باشند كه آنان را امر و نهى كنند ، و سخنگويانى از جانب او عز و جل باشند . ايشان همان پيامبران و برگزيدگانِ از ميان خلق او هستند ؛ حكيم اند و حكمت مى آموزند و با حكمت فرستاده شده اند و با آن كه در خلقت و هيئت، همانند ساير مردمان اند ، در چيزى از حالات و احوال ، با آنان شريك نيستند.
١٨٤.امام رضا عليه السلام : اگر كسى بگويد : چرا شناخت پيامبران و اعتراف به آنها و اقرار به [لزوم ]فرمان بردارى از آنان ، بر مردم واجب است؟ در پاسخ گفته مى شود : چون در وجود مردم و قُواى آنان ، چيزى نيست كه با آن ، مصالحشان را كامل سازند ، و آفريدگار نيز برتر از آن است كه ديده شود ، و ناتوانى و عجز آنان از ادراك او آشكار است . پس چاره اى جز آن نيست كه ميان خداوند و مردم ، پيام آورى باشد كه اوامر و نواهى و ادب [و آموزه هاى] او را به ايشان برساند ، و آنها را به آنچه مايه سود و زيانشان مى شود ، آگاه سازد.
١٨٥.امام على عليه السلام ـ در ديوان منسوب به ايشان ـ :فدايت شوم ! دانش بجوى و ادب بياموز تا بدين سبب ، قوى دست شوى ، و نيكو طلب كن. زهى آن جوانى كه نَسَب هايش بزرگوارى است! آفرين بر آن بزرگوارى اى كه نَسَب او شود! آيا جوان مردى ، جز بر دوش كشيدن است زينهارها را و نگهداشت پناهجوى را؟! هر كه دين مصطفى ، او را ادبِ ناب نياموزد در احوال، سرگشته و پريشان مى گردد.