دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤٩
٢٢٠.فضائل الصحابة، ابن حنبل ـ به نقل از زيد بن ابى اَوفى، آن هنگام كه از ماجراى برادرى افكندن پيامبر خدا ميان مسلمانان، سخن به ميان آورد ـ : در مسجد پيامبر خدا ، به خدمت ايشان رسيدم ... . على عليه السلام به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : وقتى ديدم كه به غير از من با ديگر يارانت آن كردى كه كردى ، روح از بدنم رفت و كمرم شكست . اگر از من عصبانى هستى ، بزرگوارى فرما و مرا ببخش . پيامبر خدا فرمود : «سوگند به آن كه مرا به حقّ برانگيخت ، تو را جز براى خودم ، آخر از همه قرار ندادم . تو براى من ، همچون هارون نسبت به موسايى ، با اين تفاوت كه پس از من ، پيامبرى نيست . تو برادر و وارث منى» . على عليه السلام گفت : چه چيزى از تو به ارث مى برم ، اى پيامبر خدا؟ فرمود : «آنچه پيامبران پيش از من، به ارث نهادند» . على عليه السلام گفت : پيامبران پيش از تو ، چه به ارث نهادند؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «كتاب خدا و سنّت پيامبرشان را . و تو و دخترم فاطمه ، در قصرى از بهشت ، با من خواهيد بود . تو ، برادر و رفيق منى» . سپس پيامبر خدا ، اين آيه را تلاوت كرد : ـ به نقل از زيد بن ابى اَوفى، ٢٢١ . الإمام عليّ عليه السلام : آخى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بَينَ أصحابِهِ ، فَقُلتُ : يا رَسولَ اللّهِ ، آخَيتَ بَينَ أصحابِكَ وتَرَكتَني فَردا لا أخَ لي ؟! فَقالَ : إنَّما أخَّرتُكَ لِنَفسي ، أنتَ أخي فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ ، وأنتَ مِنّي بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسى . فَقُمتُ وأنَا أبكي مِنَ الجَذَلِ [١] وَالسُّرورِ ، فَأَنشَأتُ أقولُ :أقيكَ بِنَفسي أيُّهَا المُصطَفَى الَّذيهَدانا بِهِ الرَّحمنُ مِن عَمَهِ الجَهلِ
وأفديكَ حَوبائي[٢] وما قَدرُ مُهجَتيلِمَن أنتَمي مَعهُ إلَى الفَرعِ وَالأَصلِ
ومَن جَدُّه جَدّي ومَن عَمُّهُ أبي
ومَن أهلُهُ ابني ومَن بِنتُهُ أهلي
ومَن ضَمَّني إذ كُنتُ طِفلاً ويافِعا
وأنعَشَني بِالبِرِّ وَالعَلِّ وَالنَّهَلِ[٣]
ومَن حينَ آخى بَينَ مَن كانَ حاضِرا
دَعاني فَآخاني وبَيَّنَ مِن فَضلي
لَكَ الخَيرُ إنّي ما حَييتُ لَشاكِرٌ
لِاءِحسانِ ما أولَيتَ يا خاتَمَ الرُّسُلِ[٤]
٢٢١.امام على عليه السلام : پيامبر خدا ، ميان يارانش برادرى افكند . من گفتم : اى پيامبر خدا! ميان يارانت برادرى افكندى و مرا تنها و بى برادر گذاشتى؟! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «تو را براى خودم ، آخر از همه قرار دادم . تو در دنيا و آخرت ، برادر منى . تو براى من چنانى كه هارون نسبت به موسى بود» . پس برخاستم و در حالى كه از شادى و خوش حالى مى گريستم ، اين ابيات را بر خواندم : تو را با جان خود ، پاسدارى مى كنم ، اى برگزيده اى كه خداى مهربان ، به واسطه او ، ما را از كورى جهالت ، رهانيد! جانم به فدايت! و جان من چه ارزشى دارد در راه كسى كه با او از يك شاخه و ريشه ايم و كسى كه نيايَش ، نياى من است و عمويش پدر من و خانواده اش ، فرزندان من و دخترش ، همسر من؛ كسى كه وقتى كودك و نوجوان بودم ، مرا در آغوش خود گرفت و با نيكى و نوشاندن هاى پياپى اش مرا جان بخشيد ؛ كسى كه وقتى ميان حاضران برادرى افكند مرا صدا زد و برادر خويشش خواند و فضل مرا آشكار ساخت؟ خيرت باد! تا زنده ام ، سپاس گزارم به خاطر احسانى كه به من نمودى ، اى خاتم پيامبران!
[١] الجَذَل : الفَرَح (الصحاح : ج ٤ ص ١٦٥٤ «جذل») . [٢] الحَوباء : النَّفْس (القاموس المحيط : ج ١ ص ٥٨ «حوب») . [٣] العَلُّ والعَلَلُ ـ محرّكة ـ : الشَّربة الثانية ، أو الشُّرب بعد الشُّرب. والنَّهَل ـ محرّكة ـ : أوّل الشُّرب (القاموس المحيط : ج ٤ ص ٢٠ «علل» و ص ٦١ «نهل») . [٤] كنز الفوائد : ج ٢ ص ١٨٠ عن سليمان بن جعفر الهاشمي عن الإمام الصادق عن أبيه عن جدّه عليهم السلام ،المناقب لابن شهر آشوب : ج ٢ ص ١٨٦ عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه ، الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ عليه السلام : ص ٤٧٠ ح ٣٦٢ وفيه أبيات الشعر فقط نحوه .