دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٥
٣٩٢.امام على عليه السلام : من خود را از اين ، پيراسته ساختم كه مردم را از كارى نهى كنم كه خود از آن اجتناب نمى كنم ، يا آنان را به كارى فرمان دهم كه خود ، در عمل به آن ، بر ايشان پيشى نمى گيرم ، يا از آنان به خاطر كارى كه مورد رضايت پروردگارم نيست ، راضى باشم .
٣٩٣.امام على عليه السلام : از جمله كسانى مباش كه ... در اندرز دادن ، فراوان مى كوشند ؛ امّا خود بِدان پند نمى گيرند . او كسى است كه در گفتار ، دراز سخن ، امّا در عمل ، كوتاه دست است . در آنچه فانى مى شود ، به رقابت مى پردازد ؛ امّا در آنچه ماندگار است ، مسامحه مى كند . سود را خسارت و خسارت را سود مى انگارد .
٣٩٤.امام على عليه السلام : از كسى در شگفتم كه عيب هاى مردم را به زشتى ياد مى كند ؛ امّا نفْس او به عيب بيشترى دچار است و او خود نمى بيند !
٣٩٥.امام على عليه السلام : احمق ترينِ مردم ، كسى است كه رذيلت اخلاقى را در ديگرى زشت مى شمارد ؛ امّا خود بر آن رذيلت ، پايدار است .
٣٩٦.امام على عليه السلام : آن كه عيب هاى مردم را زشت شمارد ، امّا خود بِدانها رضا دهد ، احمق است .
٣٩٧.امام على عليه السلام : آن كه در عيب هاى مردم در نِگَرد و آنها را زشت شمرد ، امّا همانها را براى خود بپسندد ، او همان احمق است .
٣٩٨.امام على عليه السلام : براى انسان ، زشت است كه كارهاى نارواى مردم را زشت شمارد و آنان را از رذيلت ها و بدى ها نهى كند ؛ امّا وقتى با خود خلوت كرد ، مرتكب آنها شود و از انجام دادن آنها خوددارى نورزد .
٣٩٩.امام على عليه السلام : در گم راهى شخص ، همين بس كه مردم را بِدانچه خود به آن عمل نمى كند ، فرمان دهد و از آنچه خود از آن اجتناب نمى كند ، نهى نمايد .