دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٦١
٣٥٠.دعائم الإسلام : ايشان (امام صادق عليه السلام ) به عدّه اى از ياران خود كه بر گرد ايشان جمع شده بودند و در باره اين كه در نزد ايشان چه بگويند ، مذاكره مى كردند ، فرمود : «براى مردم ، آنچه را مى پذيرند ، بازگو كنيد و آنچه را انكار مى كنند ، وا گذاريد . آيا دوست داريد كه به خدا و پيامبرش دشنام داده شود ؟» . گفتند : چگونه به خدا و پيامبرش دشنام داده مى شود ؟ فرمود : «وقتى شما چيزى را كه انكارش مى كنند ، براى آنها بازگو مى كنيد ، مى گويند : خداوند ، گوينده اين گفتار را لعنت كند ! ، در حالى كه خداوند عز و جل و پيامبر او ، آن را گفته اند» .
٣٥١.امام صادق عليه السلام : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هرگز با مردم با ژرفاى عقل خود ، سخن نگفته است . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرموده است : «ما جمعيت پيامبران ، فرمان گرفته ايم كه با مردم به اندازه عقلشان سخن بگوييم» .
٣٥٢.امام على عليه السلام : تمام علم ، چنان نيست كه صاحب آن بتواند آن را براى تمام مردم بيان كند ؛ زيرا برخى از مردم [در عقل]، قوى و برخى ضعيف اند ، و برخى دانش ها قابل تحمّل و بعضى غير قابل تحمّل اند ، مگر براى آن كه از اولياى مخصوص خداوند باشد كه خدا شنيدن آن را برايش آسان كند و او را در اين كار ، كمك رساند .
٣٥٣.امام على عليه السلام ـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـ :با عموم مردم ، در نعمت علم كه به تو ارزانى شده ، به سان خواصّ آنان برخورد نكن و بدان كه خداوند ، بندگانى دارد كه رازهاى نهانى را به آنان وا گذاشته و آنان را از انتشار آنها باز داشته است . سخن عبد صالح [١] به موسى عليه السلام را به ياد بياور كه وقتى موسى عليه السلام به او گفت : «آيا تو را به شرط اين كه از بينشى كه آموخته شده اى به من ياد دهى ، پيروى كنم ؟» ، آن عبد صالح در پاسخش گفت : «تو هرگز نمى توانى همپاى من شكيبايى كنى ، و چگونه مى توانى بر چيزى كه به شناخت آن احاطه ندارى، شكيبايى كنى ؟» .
[١] مقصود ، خضر عليه السلام است .