جبر و اختيار - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٨ - اموى ها و انديشه جبرى گرى
بندگان درباره كارهاى خدا اختيارى ندارند.[١]
٤. دكتر احمد محمود صبحى مصرى در كتاب نظرية الإمامة مى نويسد:
معاويه نه تنها مى كوشيد از طريق قدرت مادى بر سلطه خود قدرت بخشد، بلكه در اين راه از ايدئولوژى دينى كمك مى گرفت و مى گفت:
مردم، من با «على» در مسأله خلافت، به نزاع و محاكمه برخاستم و خدا به حقانيّت من داورى كرد، (و او در جنگ مغلوب شد و از جهان رفت و من زمام خلافت را به قضاء الهى به دستم گرفتم). معاويه هنگامى كه خواست براى فرزند خود يزيد از مردم حجاز بيعت بگيرد اعلان كرد كه خلافت او قضاء الهى است و مردم در كارهاى خويش اختيارى از خود ندارند، و او پيوسته در اذهان، اين فكر را پرورش مى داد كه آنچه خليفه به آن، فرمان دهد هر چند بر خلاف دستور الهى باشد، تقديرى است كه بر بندگان مقدّر شده است و چاره اى از آن نيست.[٢]
٥. جنايتكار زمان اموى، فرزند «سعد وقاص» آنگاه كه فرزند پيامبر را با آن وضع فجيع و رقّت بار در سرزمين كربلا شهيد كرد، مورد اعتراض عبداللّه بن مطيع عدوى قرار گرفت و به او گفت: حكومت رى را بر كشتن پسر عموى خود مقدّم داشتى؟ عمر بن سعد در پاسخ گفت: اين كار از جانب خدا مقدّر شده بود و من قبلاً حجت را بر پسر عموى خود تمام كردم، او از پذيرش نظر من ابا نمود.[٣]
[١] الإمامة والسياسة:١/١٦٧، «»ليس للعباد خيرة من أمره» در اين عبارت ضمير مفرد به خدا برمى گردد. [٢] نظرية الامامة، ص ٣٣٤. [٣] طبقات ابن سعد، ج٥، ص ١٤٨، ط بيروت.